روژئاوا؛ از شیوع اپیدمی جهادی تا رستاخیز نشانگان انقلابی

روژئاوا نامي آشنا براي تمامي آزاديخواهان و مبارزان سراسر جهان است که تداعي کننده‌ي مقاومتي تاريخي در برابر ذهنيت ارعاب و ترور است. ژئوپولتيک سوريه از حساسيتي عجيب برخوردار است و اين منطقه تقريبا براي تمام جهان از اهميت به سزايي برخوردار است. قيمومت فرانسه بر سوريه، يک نوع سيستم استعماري بود که بر سياست و مجتمع سوريه تسلط داشت، از زمان شکست پادشاهي سوريه در جنگ ميسلون در تاريخ 24 ژوئن 1920 حاکم شد و در 17 آوريل 1946، با خروج آخرين سرباز فرانسوي به پايان رسيد. پس از اين‌که فرانسوي‌ها سوري‌ها را در جنگ ميسلون شکست دادند، ژنرال هانري گورو سوريه را در سال 1920 بر اساس طايفه و دين به شش دولت مستقل تقسيم کرد. حاکميت فرانسه بر سوريه در واقع همان استعمار بود و هنوز هم اين ذهنيت در اشکال پسااستعماري ادامه دارد و فرانسه در امور داخي سوريه دخالت مستقيم دارد و به صورت ضمني کاراکتري شبه قيم دارد.

حزب بعث سوسياليست عرب – شاخه سوريه “حزب البعث العربي الاشتراكي” در سال 1947 به رهبري ميشل عفلق، صلاح الدين بيطار و زکي ارسوزي در سوريه تأسيس شد. اين حزب که خواهان رنسانس، رستاخيز، پان عربيسم و اتحاد جهان عرب در قالب يک کشور بود، شاخههايي را در کشورهاي مختلف تأسيس کرد که  شاخه‌ي عراق و شاخه‌ي سوريه به مهم ترين و قدرتمندترين آن‌ها تبديل شدند. حزب بعث در سال 1963 در سوريه به قدرت رسيد؛ اما اختلافات داخلي بين اعضا باعث شد تا در سال 1966 گروهي از اين اعضا که در شاخه‌ي منطقه‌اي سوريه متمرکز شده بودند عليه حکومت سوريه و شاخه ملي (فراکشوري) حزب بعث کودتا کرده و حکومت را به دست بگيرند. اين حزب از کودتاي سال 1963 که بعثي‌ها را به قدرت رساند تا زمان سقوط رژيم اسد بر سوريه حکومت کرد و سرانجام در ژانويه 2025 به طور رسمي منحل شد.

در سال 1970، ارتش حزب بعث سوريه به همراه نيروهايي از ارتش رسمي سوريه که تحت فرماندهي اسد بودند، عليه  مابقي ارتش کشور کودتا کردند و حافظ اسد از اين طريق به رياست حکومت رسيد. دولت او و اساسا حاکميت حزب بعث را مبتني بر ديکتاتوري نظامي بود و کشتارهاي حما و زندان تدمر به عنوان نمود آن در ساحت حکمراني او همچون لکه‌ي ننگي خودنمايي مي‌کند. اگرچه سياست خارجي حافظ اسد در تضاد با صدام حسين در عراق بود (به طوري که حافظ اسد مهمترين متحد نظامي ايران در جنگ ايران و عراق بود) و همه جا با وي مخالفت مي‌کرد، سياست  داخلي او کاملا شبيه به صدام بود: تأسيس ارتش شخصي براي خود به نام گارد رياست جمهوري، تک حزبي کردن حکومت و وضع قوانين براي مطلقه کردن قدرت رياست جمهوري مادام العمر از جمله عواملي بود که بين اين دو ديکتاتور مشترک بود.

پس از حافظ اسد، پسرش به حکومت رسيد و اين نيز مبين حاکميت موروثي بود. بشار اسد که بر مبناي کيش پدرش که همان ديکتاتوريت و شخصيت پرستي بود به حاکميت خودکامه ادامه داد. حکومت پليسي توتاليتر با سرکوب و ارعاب موجب ايجاد اختناق شد و مطابات اساسي خلق‌هاي سوريه را هرگز به رسميت نشناخت. رژيم اسد در طول جنگ داخلي سوريه متهم به ارتکاب جنايات جنگي شد. اين اعمال شامل حملات شيميايي، بمباران بشکه‌اي مناطق غيرنظامي، ايجاد سپر انساني، ايجاد قحطي از طريق محاصره‌هاي طولاني مدت شهرها و بمباران منابع غذايي که به گرسنگي دادن صدها هزار غيرنظامي منجر مي شد و استفاده‌ي گسترده از شکنجه، اعدام و ناپديد شدن‌هاي قهري مي‌شد.

در اثر اين سياست‌ها و اقدامات حکومت اسد، مردمان سوريه قيام کردند و عليه او به خيابان‌ها آمدند ولي ديري نپاييد که اعتراضات مدني به مبارزات قهري منجر شد و علت آن هم سرکوب وحشيانه‌ي ارتش سوريه بود که از هيچ جنايتي دريغ نکرد. کشتار وسيع معترضان، تجاوز جنسي به دختران، ربودن و حتي زنده به گور کردن از جمله اقدامات سبعانه‌ي ارتش سوري بود که خلق‌هاي سوريه هم بر اساس منطق دفاع مشروع دست به اسلحه بردند و مقابله به مثل کردند. شهرهاي سوريه صحنه‌ي نبرد تمام عياري بود که در نوع خود کم سابقه بود. رژيم سرکوبگر جمهوري اسلامي نيز با روانه کردن نيروهاي قدس سپاه پاسداران به اينجا، في الواقع نقشي کليدي و حتي اصلي در سرکوب و پيشبرد اين جنگ داشت.

جنگ داخلي سوريه با انقلاب سوريه در مارس 2011 آغاز شد، زماني که نارضايتي مردم از رژيم بعثي به رهبري بشار اسد، اعتراضات گسترده و تجمعات طرفدار دموکراسي در سراسر سوريه که به عنوان بخشي از تظاهرات گسترده تر بهار عربي در منطقه بود را برانگيخت. رژيم اسد با نيروي مرگبار به سرکوب اعتراضات پرداخت و باعث آغاز جنگ داخلي شد که تقريبا 14 سال به طول انجاميد و در دسامبر 2024 با سقوط رژيم اسد به اوج خود رسيد. اين جنگ، از  ژانويه 2012 در ميان ائتلافي شکننده از اپوزيسيون سوريه عمدتا سني، از جمله ارتش آزاد سوريه، جبهه النصره، هيئت تحرير شام و چند گروه جهادگراي سلفي ديگر به پشتيباني ترکيه و نيروهاي دموکراتيک سوريه، عليه نيروهاي مسلح عربي سوريه به رهبري بشار اسد و حاميان او و عليه يکديگر، درگرفت. اين درگيري‌هاي نظامي در سال 2015 به اوج خود رسيد.

در اين ميان فقط روژئاواي کردستان از ماهيت انقلابي و دموکراتيک برخوردار بود و آن هم مرهون نهادينه کردن فکره‌ي رهبر آپو توسط PKK در اين منطقه بود. حضور ميداني حرکت آپويي باعث افزايش آگاهي، خودباوري و خودشکوفايي در ميان خلق روژئاوا شد. اين حضور البته فقط محدود به ميدان نبود و در تمامي جوانب حيات بروز و نمود پيدا کرد. ايجاد احزاب سياسي و متعاقب آن ايجاد نيروي نظامي و دفاعي لوکال که براي اصل حفاظت مشروع آماده مي‌شدند از نتايج حضور حرکت آپويي در منطقه است.

قطعا حضور نيروهاي دموکراتيک يک معضل اساسي براي سيستم مال‌انديش و متحجر بود و براي همين براي جلوگيري از توسعه‌ي آن دست به هرکاري مي‌ز‌دند. سياست جهان غرب در برابر روژئاوا کاملا خصمانه و مبتني بر نفاق و وقاحت اخلاقي بود. تعبير دونالد ترامپ از کردها به عنوان مبارزين خوب، بيانگر اين امر بود که آن‌ها از کرد فقط به عنوان سپر انساني استفاده مي‌کنند وگرنه در اصل اعتنايي به مسئله‌ي کرد ندارند. هرچند موضوع روژئاوا مسئله کرد را جهاني کرد و باعث تغيير نگرش جهانيان شد اما رويکرد دولت‌ها همچنان بر منوال سابق باقي ماند.

جهان بيني روژئاوا در اصل همان خواست آزادي و رهايي بشر از يوغ استعمار و مردسالاري است و اين دقيقا در تضاد با تفکر جهادي سلفي است که بر محور ارهاب و زن ستيزي سيستماتيک اسلامي بنا شده است. سيستم جهادي که ماحصل انديشه و پراکتيک کساني چون ابن تيميه حراني، محمد ابن عبدالوهاب، ابن کثير دمشقي، ابن قيم الجوزي و غيره است در دنياي معاصر با حضور کساني چون سيد قطب مصري، ابو اعلا مودودي، عبدالله عزام، ابومصعب زرقاوي، اسامه بن لادن، ايمن الظواهري، ابوبکر بغدادي و در آخر هم احمد الشرع به اوج خود رسيد. اين تفکر بسيار بسته و محدود به آراي تني چند از مفسران است و في الواقع از وضعيت موجود کشورهاي اسلامي سو استفاده مي‌کند. حضور نظامي آمريکا دستآويزي بود براي انجام عمليات‌هاي انتحاري و خرابکارانه‌ي اين گروه‌ها که متعاقبا پاسخ نظامي و مخرب آمريکا را مشروعيت مي‌بخشيد.

جهادي‌ها که در اصل قيام بر حق و رواي مردمان عراق و سوريه را مصادره کردند تحت لواي احقاق حقوق اهل سنت اين مناطق، ضربه‌اي مهلک بر بدنه‌ي اهل سنت زدند و قيام آنان را منحرف نمودند. شکل‌گيري داعش نيز بر همين مبنا بود. قيام عشاير اهل سنت عراق که مصادف بود با قيام خلق‌هاي سوريه موجب پديدار شدن نبردي قهري ميان عشاير و دولت نوري مالکي شد. داعش با فريب و خدعه بر روي اين جريان موج سواري کرد و در اين ميان ابوبکر بغدادي که از چهره‌هاي شاخص جهادي و سلفي بود به رهبريت اين جريان برخواست و دکترين خود را که همان احياي خلافت اسلامي بود، را ارائه داد و با اکراه آن را به سوريه و عراق تحميل کرد.

خلافت اسلامي عراق و شام در پي احياي هيمنه و شکوه خلافت عباسي و عثماني بود و تمام تلاش آن‌ها نيز اين بود که هلال حاصلخيز را که سيستم‌هاي جهادي قبلي در پي تصرفش بودند به تملک خود دربياورند. پسوند جهادي در تمام اين سيستم به نحو يکسان استفاده مي‌شود و خلافت عباسي نيز تحت نام جهاد با کفار هميشه به سرزمين‌هاي ديگر تجاوز مي‌کرد و سرمايه و حيات آن‌ها را به غارت مي‌برد. سلاطين عثماني نيز عموما پسوند غازي را که همان جهادي است را يدک مي‌کشيدند. تحت اسم جهاد در راه خدا نوعي ذهنيت عربي و ترکي را ترويج دادند و در واقع اين کار موجب شد که سلفيت به ابرازي در دست اين جهانبيني تبديل شود.

امروزه نيز سلفيت جهادي چون عروسک خيمه شب بازي در دستان ترکيه است و در جهت اعتلاي پان ترکيسم فعاليت مي‌کند. حمله‌ي داعش به روژئاوا نيز در همين راستا بود. ترکيه که روژئاوا را خطري جدي براي ديکتاوريت توتال خود مي‌ديد با جهت دهي و در اختيار قرار دادن امکانات به داعش، آن‌ها را رمه وار به روژئاوا روانه کرد و در اينجا بود که با مقاومت بي نطير نيروهاي دموکراتيک روبرو شدند و شکست خوردند. ژينوسايد داعش که بدتر از آشوويتس بود با توحشي افسارگسيخته به ساحت انجام درآمد و جنايت جنگي بزرگي به وقوع پيوست. مبارزين YPJ  و YPG با روحيه و ايثار انقلابي عليه اين سيستم سفاک مقاومت کردند و آن را شکست دادند.

وضعيت کنوني روژئاوا يادآور همان زمان است که داعش با تمام قواي خود به آن حمله‌ور شده بود ولي اين بار اوضاع واقعا متفاوت است چون هجوم اين بار يک نبرد ترکيبي تمام عيار است و مستقيما هويت و هستي کرد را نشانه گرفته است. HTŞ که نماينده‌ي مدرن شده و کراواتي ذهينت سلفيت جهادي است اين بار نه چون يک گروه جهادي بلکه مثل دولت رسمي که اتفاقا از جانب غرب و آمريکا به نحوي به رسميت شناخته شده به روژئاوا حمله مي‌کند. احمد الشرع که خواهان يک دست کردن سوريه است با کمک مالي و تسليحاتي ترکيه ابتدا با محاصره‌ي محلات اشرفيه و شيخ مقصود در حلب، آتش جنگ را بر افروخت. تروريست‌هاي الشرع در اين محلات دست به اعمالي سبعانه زدند و تمامي مرزهاي اخلاقي را درنورديدند.

اين نبرد به سرعت در تمام مناطق تحت کنترل مديريت ذاتي پخش شد و مناطق وسيعي را دربرگرفت. مقاومت بي نظير نيروهاي دموکراتيک موجب تضعيف پيشروي تروريست ها شد ولي ولنگاري اين دزدها به نحوي از کنترل خارج شده است و براي حفاظت از دستآوردهاي مقاومت روژئاوا و پروسه‌ي صلح و جامعه‌ي دموکراتيک رهبر آپو، نيروهاي دموکراتيک کاملا عاقلانه و جهت برقراري صلح عمل خواهند کرد. تاريخ ثابت کرده است که ذهنيت کهنه‌پرست هيچ گاه نتوانسته تا سر دوام بياورد، چون جامعه وجود آن را برنمي‌تابد و به مرور زمان از بين مي‌رود و فاعل حقيقي اين امحا نيز نيروهاي دموکراتيک هستند که با اصالت و زيبايي عليه اين ارتجاع و وقاحت قيام مي‌کنند.

مطالب مرتبط