گولان فهیم
منبع: مجله آلترناتیو
در جهان معاصر، سياست بيش از آنکه بهمثابه هنري براي سامانبخشي و زيبا کردن زندگي انساني فهم شود، به ابزاري براي تداوم خشونت، بازتوليد جنگ و تثبيت منطق قدرت بدل گشته است. اين مقاله با رويکردي جامعهشناختي–سياسي، به نقد سياست جنگمحور در نظام جهاني سرمايهداري پرداخته و با تمرکز بر انديشه و پراکتيک رهبر آپو، امکان بازتعريف سياست، انقلاب و صلح را در چارچوب «تمدن دموکراتيک» بررسي ميکند. مقاله نشان ميدهد که چگونه جنبش آزاديخواهي کردستان، بهويژه در تجربهي روژاوا، توانسته است بنبستهاي نظري چپ کلاسيک، دولتمحوري و خشونتگرايي را به چالش بکشد و با محوريت آزادي زنان، الگويي نوين از کنش سياسي ارائه دهد.
آنچه امروز تحت عنوان «سياست» از سوي دولتها و نخبگان حاکم عرضه ميشود بحران سياست در نظم جهاني معاصراست. در بسياري از موارد چيزي جز تداوم جنگ و بازتوليد تز کلاسيک «حق با کسي است که قدرت دارد» نيست. طرح گفتمان صلح در بستر جنگهايي نظير جنگ غزه، در حاليکه ويراني سيستماتيک يک جامعه در برابر چشمان افکار عمومي جهاني رخ ميدهد، نمونهاي بارز از تناقض در سياست معاصر است؛ تناقضي که نيازمند واکاوي از منظر جامعهشناسي سياسي و نقد قدرت است.
در اين چارچوب، سياست نه بهعنوان ابزاري براي حل تعارضات اجتماعي، بلکه بهمثابه سازوکاري براي مديريت خشونت، مشروعيتبخشي به آن و تداوم نظم هژمونيک عمل ميکند. اين وضعيت را ميتوان در امتداد تحولات نظم سرمايهداري متأخر و ورود به مرحلهاي دانست که بسياري از نظريهپردازان آن را «پسامدرن» يا «سرمايهداري متأخر» ناميدهاند؛ مرحلهاي که در آن، مرزهاي کلاسيک قدرت، دولت و جنگ دچار دگرديسي شدهاند.
در برههاي که به بنبست چپ کلاسيک و نقد سوسياليسم دولتي مشهور بود جنبش آزاديخواهي کردستان با پيشاهنگي رهبر آپو، در مقطعي تاريخي شکل گرفت که همزمان با فروپاشي نظام دوقطبي شرق و غرب و افول روايتهاي کلان انقلابي بود. در اين دوره، بسياري از جنبشهاي اجتماعي که از دل سنت چپ برآمده بودند، در چارچوب آنچه «سوسياليسم رئال» خوانده ميشد، به ابزار دولتهاي متمرکز بدل شدند. همانگونه که ژيل دلوز و فليکس گتاري تأکيد ميکنند، تمايز بنياديني ميان «مالکيت اجتماعي» و «مالکيت دولتي» وجود دارد؛ تمايزي که در سوسياليسم دولتي ناديده گرفته شد . در اين نظامها، اگرچه مالکيت خصوصي سرمايهدارانه نفي شد، اما منابع و ابزار توليد بهجاي جامعه، در اختيار بوروکراسي دولتي قرار گرفت. بدينترتيب، مشارکت مردمي به سطحي صوري تقليل يافت و جامعه همچنان در موقعيت ابژه باقي ماند.
از اين منظر، ميتوان گفت که هم سرمايهداري ليبرال و هم سوسياليسم دولتي، عليرغم تفاوتهاي ظاهري، در يک نقطه مشترکاند: سلب اختيار جامعه و تمرکز قدرت در ساختارهاي عمودي.
نظام سرمايهداري جهاني براي حفظ بقاي خود، پيوسته دست به بازتعريف ارزشها ميزند؛ ضد ارزشها را به ارزش بدل ميکند و همزمان، با نفوذ در جنبشهاي اجتماعي، آنها را از محتواي راديکال تهي ميسازد. اين نظام، که عامل اصلي تعميق شکافهاي طبقاتي و دوپارهسازي جهان به فقير و غني است، از طريق نهادهاي خيريه، گفتمان حقوق بشر و حتي جنبشهاي زيستمحيطي، نقش «منجي» را براي خود بازتوليد ميکند.
گسترش جنگهاي قومي و مذهبي، در اين چارچوب، نه پديدهاي اتفاقي، بلکه بخشي از منطق مديريت بحران در سرمايهداري متأخر است؛ منطقي که به فرسايش اخلاق، رشد فاناتيسم ديني و اشکال نوين فاشيسم منجر ميشود. ويکتور فرانکل، با ارجاع به تجربهي اردوگاههاي مرگ، از تهيشدن علم و عقلانيت از اخلاق سخن ميگويد؛ وضعيتي که در آن، دانش به ابزاري براي نابودي انسان بدل ميشود. اين هشدار، امروز نيز بيش از هر زمان ديگري موضوعيت دارد.
ظهور رهبر آپو و بازتعريف سياست و انقلاب روزنهي اميدي بود براي بازگشت اين مفاهيم به حوزە اجتماع و جامعه. رهبر آپو در طي بيش از پنج دهه مبارزه نظري و عملي، کوشيده است سياست را از منطق صرف قدرتمحور جدا کرده و آن را با اخلاق، مسئوليت تاريخي و زندگي اجتماعي پيوند زند. پروژه فکري او را ميتوان در سه سطح تحليل کرد:
1. نقد ايدئولوژيهاي دولتمحور و خشونتگرا
2. ازتعريف ساختارهاي سياسي بر پايه خودمديريتي
3. سازماندهي اجتماعي با محوريت جامعه، نه دولت
او با طرح پارادايم «تمدن دموکراتيک»، بديلي در برابر دولت – ملت ارائه ميدهد؛ بديلي که بر تنوع فرهنگي، کنفدراليسم دموکراتيک و مشارکت مستقيم جامعه استوار است. تجربهي خودمديريتي در شمال و شرق سوريه (روژاوا) را ميتوان تجلي عيني اين نظريه دانست.
در انديشه رهبر عبدالله اوجالان، صلح به معناي حذف تعارض يا پايان اختلافات فکري نيست، بلکه بهمنزله گذار از خشونت فيزيکي به کنش سياسي، گفتوگو و نقد است. پروسه صلح، در اين معنا، مستلزم پاکسازي ميدانهاي مين فکري و مادي، و فراهمسازي بسترهاي قانوني و سياسي براي حل مسئله کرد است. اين رويکرد، نقدي صريح بر منطق جنگمحور دولت – ملت و سياستهاي امنيتي کلاسيک به شمار ميآيد.
ژنئولوژي و مرکزيت آزادي زنان
يکي از نوآورانهترين ابعاد پارادايم رهبر آپو، طرح «ژنئولوژي» بهعنوان علم زن و بازنويسي تاريخ از منظر زنان است. برخلاف سنتهاي مارکسيستي که آزادي زنان را به پس از استقرار سوسياليسم موکول ميکردند، و نيز برخلاف برخي رويکردهاي فمينيستي که مسئله را صرفا به تقابل زن و مرد فرو ميکاهند، اوجالان آزادي زن را مسئلهاي ساختاري و اجتماعي ميداند که ريشه در نظام مردسالار دارد.
از اين منظر:
• زن بهعنوان سوژه اصلي صلح مطرح ميشود، نه قرباني جنگ
• آزادي زن شرط تحقق دموکراسي واقعي است.
• زنان به نيرويي ضدميليتاريستي بدل ميشوند.
• تاريخ، از منظر زنان و جامعه بازخواني ميشود.
رهبر آپو از همان ابتدا جنبش آپويي را با محوريت آزادي زن آغاز نمود. وي بيان کرد که زنان نخستين ملتي هستند که توسط سيستم مردسالاري به بردگي کشيده شدهاند. با انقياد زن، مديريت زن – مادر فروپاشيد و آنچه تحت عنوان حيات انساني برجسته شد، مديريتي مبتني بر تقابل سوژه–ابژه بود. جامعه در وضعيت ابژهگي قرار گرفت و دولت بهصورت سوژه عمل نمود. روابط دموکراتيک جاي خود را به روابط اقتدارگرايانه و ايجاد سيستم خانداني و مالک و مملوک داد.
بدينصورت، جنبش آپويي آزادي جامعه را در گرو آزادي زن قرار داد. برخلاف ديدگاههاي مارکسيستي، آزادي زن را به پس از ايجاد دولت پرولتاريا موکول نکرد. همچنين، برخلاف برخي رويکردهاي فمينيستي، آن را صرفاً بهعنوان معضل زن و تقابل زن و مرد تعريف ننمود؛ بلکه با طرح ژنئولوژي، آزادي زن را بهعنوان مسئلهاي اجتماعي که با ساختار مردسالارانه مرتبط است، مورد واکاوي قرار داد و مردان را نيز درگير حل آن نمود.
مبارزات جنبش آپويي، با برجستهسازي نقش پيشاهنگي زنان در برساخت جامعهاي آزاد، جنبش ناسيوناليستي کرد را از انحصار مردسالاري خارج کرد و به آن رنگي زنانه، مترادف با زندگي، بخشيد.
کنش نمادين چون سوزاندن سلاحها توسط زنان پيشاهنگ جنبش، بيانگر جايگاه محوري زنان در پروژه صلح و دموکراسي است. انديشه و عمکرد رهبر آپو، تلاشي منسجم براي عبور از بنبستهاي نظري چپ کلاسيک، سياست قدرتمحور و خشونت ساختاري است. پارادايم تمدن دموکراتيک، با پيوند سياست، اخلاق و آزادي زنان، افق تازهاي براي بازانديشي انقلاب، صلح و همزيستي در خاورميانه و فراتر از آن ميگشايد. در اين چارچوب، سياست بار ديگر ميتواند بهمثابه «هنر زيبا کردن زندگي» معنا يابد.