هیمن ئالان
منبع: مجله آلترناتیو، شماره ۴
جوامع بشري از ديرباز براي تعبير و تعريف هستي خويش از هنر به مثابهي ابزاري کليدي استفاده کردهاند. هنر البته يک ابزار صرف نبوده چون اين فرم مقوم بنيههاي زيبايي شناسي و فلسفي نوع بشر بوده است. فلاسفه و عقلا همواره در پي ارائهي تعريفي جامع و مانع از هنر بودهاند، اين تعريف بسته به زمينه و کانتکست فکري و اجتماعي آنها متغير بوده است. هنر از دغدغهها و مسايل مهمي بوده که در طول تاريخ در اشکال متعددي فکر انسان را به خود مشغول ساخته است. في الواقع بدون هنر زيست امکان پذير نيست و اينجاست که رهبر آپو ميگويد: ” بدون هنر نميتـوان از جوامع سخن راند”.
هنر رکن رکين تفکر است، چون تفکر در حالت انتزاع است و نمود آن به صورت ملموس و محسوس در آثار هنري تبلور پيدا ميکند. اين نمود و بازتاب داراي يک وجهي انقلابي است، چون هر توليد در ساحت هنر در اصل يک قيام عليه نرم و فرم مسلط و حاکم است. توليد منجر به تازگي ميشود و اين يک شورش عليه کهن انديشي و فرسودگي است. رهبر آپو اشاره ميکند که: ” هنر دربرگيرندهي تمامي شيوه و ابزارهايي است كه براي شكل گيري زندگي و نيازهاي انساني لازمند”.
سه رويکرد مسلط در فلسفهي يوناني براي بازتعريف هنر عبارت اند از:
1. نظريه آپاته: يا به تعبير امروزي، نظريه وهم گرايانه که در اين نظريه، توليد هنر بر محور وهم تعريف ميشود. هنر به مثابهي سحر و جادو و کارکردي اغواگرايانه دارد و گرگياس اين نظريه را پرداخت کرده است.
2. نظريه کاتارسيس: مبتني بر اين باور است که هنر احساسات خارجي شديدي بر ذهن وارد ميکند و موجب شوک ميشود. در اين حالت احساس و تخيل بر عقل غلبه ميکند. کاتارسيس نوعي تخليهي احساسات است.
3.نظريه ميمسيس: مبتني بر اين است که هنر صرفا کارايي تقليد دارد و هنرمند براي آفرينش از واقعيت موجود تقليد ميکند و ابداعي از خود ندارد.
با بررسي نظريات موجود در فلسفهي يونان در مييابيم که اين نظريات به غايت نتوانسته حق مطلب را ادا کنند چون هنر مقولهاي کاملا اجتماعي و سياسي است و اين در ضمير هنر نهفته است. هنر کارکردي خلاقانه دارد و فقط در ساحت وهم، تقليد و پالايش حضور ندارد. هنر يک پارادايم است و تغيير غايت آن است. هنر هميشه عليه فرم مسلط قيام کرده است و با به اساس گرفتن زيبايي، انسان را به مقصد هدايت کرده است. هنر امري حياتي براي انسان است و در اين راستا رهبر آپو ميگويد: ” كسي كه از غنا و ژرفاي روحي برخوردار نباشد و از يک موسيقي، يـک منظـره و اشـكال متفـاوت رفتـار هنري متاثر نشود و در عين حال متوجه اين موارد نباشد، رگهاي حياتش خشـكيدهانـد”.
هنر في نفسه متضمن پيشرفت و ارتقاي سطح زندگي است، به نوعي که عموما جوامعي که داراي رويهي هنري هستند هم از لحاظ اخلاقيات و هم کيفيت زيستي از جوامع ديگر بهتر هستند. هنر انسان را از رکود و فرسودگي رها ميکند و به زندگي روح ميبخشد. هنر و تمام ژانرهايش براي بهبود و ترقي روابط انساني مهم هستند چون هنر عنصر بازنمايي اين پديدهها است. رهبر آپو به خوبي اين مسئله را بسط ميدهد و ميگويد: ” ميتوان گفت اگر كسي شيوههـاي توسـعه نيافتـه هنـري داشته باشد و يا در اشكال عقبمانده رفتاري به حركت ادامه دهد، در وضعيتي ابتدايي بـاقي مانـده اسـت”.
هنر يک اکت اعتراضي است که در موقعيتهاي متفاوت نمود پيدا ميکند. انساني که در چنگال استعمار و ذهنيتهاي فرسوده مستاصل گشته است با استفاده از هنر به مبارزه عليه اين نظام ميپردازد. نظامهاي هژموني همواره سعي دارند که انسان از هنر و متعاقبا امر زيبا و امر والا فاصله بگيرند و با توليد فرمهاي ساختگي و مخنث در ساحت هنر، انرژي او ار به بيراهه بکشانند. بدون هنر زندگي انقلابي هيچ معنايي ندارد و رهبر آپو اشاره ميکند که: ” بدون هنر زندگي در سطحي نزديک به زندگي حيواني ادامه خواهـد يافت. اين زندگي تنها ميتواند بيانگر نقطه تلاقـي مـرز انسـاني و حيـواني باشـد. زنـدگي اينچنـين نيـز بـه هيچ وجه قابل قبول نيست”.
هنر اگر از ضمير پالودهي انساني برخيزد همواره عليه استعمار و سيستم حاکم قيام ميکند. اين يک وظيفه است که هنر همواره به آن متعهد و پايند بوده است و اگر کسي از اين تخلف کند به اصالت انساني خويش خيانت کرده است. در تمامي مناسبات انقلابي هنر حضوري چشمگير و فعال دارد. حتي شعارهاي معترضان در خيابانها داراي سويهي هنري است. به همين خاطر است که سيستمهاي استعماري در ضديتي تام با هنر هستند و هميشه فرم و استايل خاص و دلبخواه خويش را توليد ميکنند. رهبر آپو به خوبي اين عدوات استعمار با هنر را درک کرده است و ميگويد: ” استعمار تمايل بسياري بـه نـابودي هنـر دارد”.
هنر اعتراضي از مهم ترين انواع هنرهاي زيبا است. اين نوع از جهان بيني که در توليدات هنري خود را به وضوح نشان ميدهد از شاخص ترين فاکتورها براي تمييز هنر است. هنري که انقلاب و دغدغههاي خلق را بازتاب ميدهد ميتواند در مراحل متعددي مبارزه را هدايت کند. موسيقي، گرافيتي، پرفورمنس، تئاتر، سينما، نقاشي و ادبيات همواره جلوهگاهي مناسب براي عرضهي اندام معترضان بوده است. فرد معترض که در عصيان و طغيان عليه سيستم استعماري قرار دارد با استحالهي مفهومي در بطن هنر به بازآفريني انقلاب در اين ژانرها ميپردازد. رهبر آپو متذکر ميشود که: ” نميتوان مبارزه در عرصه هنر را در برابـر نظـام اسـتعماري کوچـک انگاشـت”.
در قيام زن زندگي آزادي که از عظيم ترين خيزشهاي تاريخي است، هنر نقش موثري در پيشبرد آن داشت. هنرمندان با ابتکار عمل و داشتن روحيهي انقلابي دست به توليد زدند و آن قيام را در بطن جامعه و حافظهي هنري آن ثبت کردند. توليد قطعههاي متنوع موسيقي و ديوارنويسي هاي جالب که چونان خاري در چشم رژيم متجاوز فرو ميرفت و بنيانهاي آن را به لرزه درميآورد. تمام ترس رژيم از ماندگاري روحيهي زن زندگي آزادي بود ولي با قطعيت بي مثال و اصرار هنرمندان متعهد، اين قيام نه فقط چون نوستالژي بلکه چون زيربناي حيات آزاد ماندگار شد.
در اعتراضات کنوني که در دي ماه 1404 از تهران شروع شد و به سرعت در تمام ايران فراگير شد به وضوح ميتوان نقش هنر و تاثير هنرمندان در پشبرد اعتراضات را مشاهده کرد. هنر اعتراضي اين بار تجلي اتحاد خلقهاي ايران را به نمايش گذاشته است و در اشکال و فرمهاي گوناگون، پلوراليتهي فرهنگي و اجتماعي را بازتاب ميدهد. سرودهاي حماسي که از دل خيابان برميخيزند در استوديوهاي خانگي به سان سمفوني مبارزان، ايران را به آزادي فراميخواند. هنر اعتراضي که ماحصل کار و فعاليت هنرمندان راديکال و خوش فکر است با نهادينه کردن دغدغه و دلهرهي خلق مبارز، پرترهاي از وضع موجود ايران را ترسيم ميکند که در جهت حصول آزادي در پيکار بي وقفه است.