اهون چیاکو
در طول یک سال اخیر (سال ١٤٠٤) شاهد دو رخداد عمدە در گسترەی سیاسی و اجتماعی ایران بودیم. اولی جنگ ١٢ روزە و دومی واقعەی نارضایاتیهای وسیع دی ماە کە با سرکوب رژیم جمهوری اسلامی ایران مواجە شدند. هر یک از این رخدادها موضوع مهمی را روشن کردند. جنگ ١٢ روزە اثبات کرد کە در صورت عدم همراهی جامعە، حملەی خارجی بە تنهایی نتیجەی نهایی را مشخص نخواهد کرد. بە وضوح مشاهدە کردیم کە عدم قیام مردمی در دوران جنگ ١٢ روزە، البتە نە بە دلیل خواست حفظ رژیم از سوی مردم، بلکە به دلیل خطاهای استراتژیک و تاکتیکی نیروهای طرف جمهوری اسلامی، بود که باعث شد جمهوری اسلامی جان سالم بە در برد. در دورەی قیام دی ماە هم مشاهدە کردیم کە تلاش برای پروژەی رهبرسازی از بیرون آن هم با ماهیت و محتوایی استبدادی بر مبنای نادیدە گرفتن واقعیت اجتماعی، فرهنگی و ملی ایران نمیتواند مورد رغبت عمومی قرار گیرد.
به نظر من هر دو رخداد با تمام جوانب سلبی خود حاوی این جنبەی ایجابی بودند کە اول؛ بدون اهتمام دادن جدی بە نیروی مردم در ایران، پروژەهای کە صرفا متکی بە مداخلەی خارجی هستند با شکست مواجە میشوند و در عین حال بدون یک رهبری فراگیر کە خواستهای تمام مردمان، جوامع و ملیتهای ایران را در نظر بگیرد، هیچ اقدامی توان نمایندگی انقلاب ایران را نخواهد داشت.
در واقع وضعیت موجود فرصتهایی را به روی گفتمان دمکراتیک کە مبتنی بر همزیستی مسالمتآمیز میباشد گشودە است. البتە طرح پروژە همزیستی مسالمتآمیز در ایران همچنان با موانعی از سوی ملیگرایی افراطی ایرانی روبرو خواهد شد، ولی اگر بانیان این گفتمان این واقعیت را کە در درون جامعە ایران پتانسیلهای بالای مبارزە وجود دارد و پروژەهای فراگیر و دمکراتیک میتوانند رهبری آن را برعهدە بگیرند، به طور جدی مورد بررسی قرار دهند، میتوانند گفتمان خود را بە گفتمان غالب و تعینکنندە تبدیل کنند.
بە هر روی آلترناتیو همزیستی مسالمتآمیز بایستی در چند عرصە بە خود انسجام بخشد. عرصەهایی از قبیل عرصەی گفتمانی، خطمشی سیاسی و مدیریتی. بە این معنی باید از لحاظ معرفت شناختی و گفتمانی تعریف واضحی از خود ارائە دهد. از لحاظ سیاسی خط مشی سیاسی خود را روشن کنند و در این راستا نوع رابطەی خود را در سطح داخلی، منطقەای و بینالمللی تنظیم کنند. از لحاظ مدیریتی باید ساز و کارهایی را پیش بگیرند تا خود را از چنان ظرفیتی برخوردار سازند که نیروی وسیع دمکراسیخواە را بە صفوف خود جذب نمایند.
ابتدا باید مشخص کرد کە همزیستی مسالمتآمیز صرفا یک ترجیح مقطعی و تاکتیکی نیست، بلکە ضرورتی اخلاقی، حقوقی، اجتماعی و سیاسی اجتنابناپذیر میباشد. فلسفە وجودی آن نیز برآمدە از واقعیت دنیای امروز است کە بیشتر از هر زمانی ما شاهد درهمتنیدگی و اختلاط فرهنگها و جوامع هستیم. میتوان این ضرورت را بە سە بخش درون اجتماعی، حسن همجواری و واقعیت جهانی تقسیم کرد و هریک از این سە مؤلفە را با توجە بە واقعیت عینی ایران تشریح کرد:
- درون اجتماعی:
درک این بخش چنان دشوار نیست. ما امروز شاهد روستاها، شهرها و مناطقی هستیم کە در برگیرندەی اختلاط ملیت، فرهنگ و خصوصیات اجتماعی متنوع میباشند. برای نمونە خلقهای کورد و ترک ـ آذری در بسیاری از روستاها، شهرها و مناطق غربی و شمال غربی ایران در کنار هم زندگی میکنند و در طی این سالها روابط اجتماعی و فرهنگی مشترکی را خلق نمودەاند. مگر میشود تلاش برای حذف ترکها و یا برعکس آن را متصور شد؟ نە تنها اقدام بە انجام آن آیا صرفا تصور آن وحشتناک نیست؟
یا مناطق جنوب و جنوب غربی ایران کە ما همچنان شاهد روستاها، شهرها و مناطقی هستیم کە مملو از تنوع ملی، فرهنگی و اجتماعی میباشد. کورد ـ لرها، عربها، ترکها، فارسها سالهای طولانی است کە در کنار هم زندگی میکنند. اگر بە شمال، شمال و جنوب شرقی ایران نیز نگاهی بیاندازیم شاهد حضور وسیعی از گیلک ـ مازنی، ترک، تات، تالش، کورد، ترکمن، بلوچ، فارس و… در روستاها، شهرها، محلەها و مناطق مشترک هستیم.
اگر کلانشهرهایی مانند تهران، کرج، قزوین، اصفهان، شیراز و… را نیز در نظر بگیریم کوچەها، محلات و مناطقی را خواهیم دید مملو از تنوعات فرهنگی، ملی و اجتماعی. از سویی دیگر به غیر از تنوعات ملی و فرهنگی ما در اکثر روستاها، محلات شهری شاهد حضور مشترکی از ادیان و مذاهب مختلف هستیم. همچنین با توجە بە شکوفایی اجتماعی دنیای امروزمان ما با طیفهای مختلف سنی، جنسی ـ جنسیتی و گرایشات مختلف فکری و سیاسی در امکان مشترک هستیم و ناگزیر بە زندگی در کنار همدیگر میباشیم.
- حسن همجواری:
در طول تاریخ و اکنون نیز تمام ملل و جوامع نە در انزوای کامل بلکە در مجاورت و مراودت با ملل و جوامع دیگر زندگی میکنند. در طول تاریخ نیز شاهد هستیم زمانی کە در بین جوامع و ملل صلح و آشتی برقرار بودە است، باعث شکوفایی، رفاه و استقرار امنیت متقابل برای جوامع همجوار بودە است. هر زمان هم طبل نفاق و جنگ کوبیدە شدە است نە تنها مکانی بلکە مناطق دچار جنگ و ناآرامی گشتەاند. در نتیجەی آن نیز اکثریت ساکنان آن دچار مصیبت، فقر و خشونت گشتەاند.
اگر در سطح ایران این مهم را نیز در نظر بگیریم، برای نمونە شاید در بین کوردستان و بلوجستان و یا در بین کوردهای درون کوردستان با مردمان ترکمن، گیلک، مازنی و… فاصلەای جغرافیایی وجود داشتە باشد، ولی موارد زیاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخی، فرهنگی وجود دارند کە آنها را بە هم پیوند میزند. با توجە بە این واقعیت، عدم اعتقاد بە هم زیستی مسالمتآمیز میتواند باعث سوزاندن بسیاری از فرصتها گردد کە میتواند متقابلا تاثیر مثبت بر زندگی آنها بگذارد.
اگر در سطح منطقە و خاورمیانە هم مسئلە را بررسی کنیم، این ملتها پیوندهای مشترک فرهنگی و تاریخی دارند. ناآرامی در منطقە همە را متضرر خواهد کرد و ثبات و صلح همە را نابود خواهد ساخت. ما ملیتهایی در ایران داریم کە هر بخش از آنها درون یک کشور قرار گرفتە است. مانند بلوچها، کوردها، عربها، ترکها، فارسها و…، این ملیتها نمیتوانند با مردمانی از خودشان کە دارای هویت مشترک میباشند بە صرف اینکە در درون مرزهای کشوری دیگر قرار گرفتەاند سر دشمنی داشتە باشند و یا اینکە از مراودە با آنها خود را منع کنند. در زاویەای دیگر من به عنوان یک کورد نمیتوانم با عربهای داخل ایران سر دوستی و آشتی داشتە باشم، ولی با تمام عربهای خارج از مرز ایران سر دشمنی داشته باشم. درمورد ترکها، فارسها، بلوچها و غیرە بە همین شیوە میباشد.
کلیدواژەی منافع ملی نباید مستمسک بە دوری و دشمنی با ملل همجوار شود. برعکس منافع ملی هر کشور میتواند در گرو آرامش و ثبات منطقە ارزیابی شود. هر یک از کشورهای منطقە دارای فرصتها و منابعی ویژە است کە در صورت همزیستی مسالمتآمیز در سطح منطقە همە میتوانند از مزایای آن به طور متقابل بهرمند گردند.
در مورد موقعیت ترانزیتی منطقە و مسیرهای انتقال منابع نیز بە همین صورت میباشد. اگر فرصتهای همزیستی مسالمتآمیز در منطقە به کار گرفتە شود، انتقال استعدادها، فرهنگ دمکراتیک، منابع و کالاها سریع خواهد گشت و باعث رونق اقتصادی، شکوفایی فرهنگی و استقرار دمکراسی در خاورمیانە میگردد. بدون تردید خاورمیانەی دمکراتیک همە مردمان ساکن آن را از مزایای خود بهرمند خواهد کرد. در واقع موارد زیادی وجود دارند کە میتوان در این خصوص برشمرد، ولی در این بخش بە این سطح اکتفا خواهم کرد.
- واقعیت جهانی:
اگر بە واقعیت جهان امروز نگاهی بیندازیم، شاهد جهانی بستە نیستیم. جهانی باز با ترددهای روزانە در بین مناطق دور از هم هستیم. ضروریات زندگی امروز و سرعت حمل و نقل بە سطحی رسیدە است کە ملاقات و مراودەی انسانها را در عرصەی مجازی و حقیقی در سطح جهان بە امری روزانە تبدیل کردە است. از عدم ناسازگاری بە واقعیت این جهان جز انزواطلبی چیزی حاصل نمیگردد.
اگر واقعیت ایران را در رابطە با این واقعیت جهانی مورد ارزیابی قرار دهیم، مشاهدە خواهیم کرد کە به غیر از سفرهای روزانە، میانمدت و بلندمدت ایرانیان بە اقصینقاط جهان در نتیجەی مراودات سیاسی و اقتصادی، امروزە بیشتر از ٥ ملیون ایرانی در خارج از ایران، به ویژە کشورهای غربی زندگی میکنند و از حقوق شهروندی کشورهای میزبان برخوردارند. بدون تردید این در نتیجە همزیستی مسالمتآمیز نسبی در سطح جهانی میسر گشتە است.
از سوی دیگر افکار جدید و جنبشهای اجتماحی فراملی و فرامنطقەای دیگر مرزها را در نوردیدە و امروز ما بیشتر از هر زمانی شاهد سلایق و افکار جهانی هستیم. برای نمونە یک ایرانی طرفدار محیطزیست میتواند حس دوستی و تعلق خاطر را بە هر مکان محیطزیستی در هرجایی از جهان کە هست، داشتە باشد. ما مسئلەی محیطزیست را به عنوان نمونە ذکر کردیم وگرنە در مورد عدیدەای از همفکریها واقعیت اینچنین است و امروز مراودات فکری، ایدئولوژیک، جریانی و جنبشی در سطح جهان از هر زمانی بیشتر است.
اگر روابط سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و ژئوپلتیک را بە موارد فوق بیافزاییم کە بیشتر از هر دورەای از تاریخ در این دورەی ما فعال میباشند، بهتر اهمیت اصرار بە همزیستی مسالمتآمیز درک میگردد. این نیز مبرهن است، در جهانی کە هر سطح از صلح و آشتی برقرار باشد بە همان وسعت روابط سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و ژئوپلتیک از تهدید بە فرصت تبدیل خواهند شد.
تمام این واقعیتها ما را بە عنوان طرفداران آلترناتیو دمکراتیک در ایران، ملزم میگرداند کە در پی ساخت ایرانی دمکراتیک و آزاد در سایەی همزیستی مسالمتآمیز درون اجتماعی باشیم. در همان راستا نیز باید ایران را نە مخل منطقە و جهان بلکە وسیلەی ثبات و آرامش تبدیل کنیم. یعنی باید کاملا برعکس جمهوری اسلامی و آلترناتیوهای مشابە عمل کنیم. این نیز قبل از هرچیز مستلزم ایجاد شفافیت در ٣ سطح کلان میباشد.
- سطح گفتمانی:
آلترناتیو دمکراتیک ابتدا بایستی از لحاظ گفتمانی شفاف و زلال بیندیشد و با زبانی شیوا و رسا اندیشە خود را بە جامعە انتقال دهد. ایران را طبق واقعیت تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و ملی خود در نظر بگیرد نە آنطور کە نیروهای غیرە دمکراتیک دلشان میخواهد. بپذیرد کە ایران مملو از ملیتها و فرهنگهای متنوع با خصوصیات اجتماعی متکثر است. این گفتمان متکی بە همزیستی مسالمتآمیز است کە میتواند تمام این تنوع و تکثر را بە فرصت تبدیل کند. در غیر این صورت هیچگاە ما شاهد ثبات در ایران نخواهیم شد و همچنان کە ایران کانون بیثباتی درونی میماند، عامل عدم بیثباتی بیرونی در سطح منطقە و بینالملل نیز باقی خواهد ماند.
گفتمان دمکراتیک ابتدا باید با ملیگرایی افراطی ایرانی مرزهای قاطع خود را مشخص کند. با صدای رسا بە حقوق ملیتهای تحت ستم اقرار کند و تحقق آن را بە محور گفتمانی خود تبدیل کند. با این کار عرصە را هم بر ملیگرایی افراطی ملیتهای تحت ستم کە بیشتر جنبە هیجانی و تقابلی دارد محدود خواهد کرد. اگر نیروهای تمرکزگرا و غیر دمکراتیک ملیتها را با عناوینی همچو عشیرە و قوم مورد خطاب قرار میدهند، این تنها یک خطاب کلامی و زبانی نیست، بلکە بر آمدە از تفکری شبه فاشیستی است. بە این طریق میخواهند بگویند آنانی کە زمینەی ملیگرایی ایرانی شدەاند، متمدن هستند. تعدادی هم هنوز در قالب عشیرە و قوم زیست مینمایند و باید با رویکردهای خشک و نرم سعی بە ذوب آنها در درون ملیگرایی ایرانی فارسمحور کرد. این را نیز بە عنوان یک دوران مقطعی در نظر میگیرند کە باید بە هر قیمتی شدە با توسل به زر و زور، آسمیلاسیون و اتوآسمیلاسیون از آن عبور شود. از لحاظ جامعە شناسی هم نگاهشان بە قوم و عشیرە تحقیر آمیز است. در کل این عناوین را بە کلید واژە حقارت و سرکوب در برابر ملیتهای تحت ستم ایران تبدیل کردەاند.
گفتمان دمکراتیک لازم است در برابر تلاشهایی کە مبتنی بر برساخت نوینی از ایران تمرکزگرا و دولت ـ ملت تک ساحتی مبتنی بر انکار حقوق ملیتهای تحت ستم مقابلە کند. در عین حال بایستی در برابر ملیگرایی تندرو و تقابلی ملیتهای تحت ستم کە تنها گزینە را گسست ملی و جغرافی در ایران میدانند، بر جوانب معرفتی و ساختاری ایران دمکراتیک و غیرمتمرکز اصرار بورزد. جهت برساخت آن همت بگمارد و در این راستا بەدنبال کسب مشروعیت و جذب نیروی اجتماعی در داخل و خارج تلاش نماید.
مهم است کە در حین تلاش راسخانە جهت بر ساخت ایرانی دمکراتیک و غیرمرکزی کە در واقع در سطح داخلی و بینالمللی بیشترین مقبولیت را دارد، ابراز گزینەهایی دیگر از سوی ملل تحت ستم را جرم قلمداد نکند و در سطح آزادی بیان رویکرد روادارانە داشتە باشد. یعنی بیشتر به دنبال اقناع و جلب اعتماد ملیتهای تحت ستم باشد تا اینکە همانند راست افراطی اصطلاحاتی همانند تجزیەطلبی و فدرالیسم را بە عنوان نقطە مقابل حفظ تمامیت ارضی بە کلیدواژە سکوت و سرکوب تبدیل کند.
در واقع گفتمان دمکراتیک در موازات با اصرار راسخ بە حقوق دمکراتیک ملیتهای تحت ستم باید جنبە فکری و سازمانی آن با مشارکت تمام عناصر ملی، فرهنگی و اجتماعی ایران تنظیم گردد نە از بالا دیکتە شود. باید همە عناصر دمکراتیک در ساخت و حفظ آن سهیم باشند. این نیز مستلزم تلاش و فعالیتهای بیوقفە میباشد.
لازم است کە با وجود اصرار بە حقوق شهروندی یکسان، اما در بین مفاهیم حقوق شهروندی و هویت تفاوت قائل باشد. مانند راست افراطی عبارت حقوق شهروندی را بە کلیدواژەی سرکوب خصوصیت هویتی ملیتهای درون ایران تبدیل نکند. حالا بماند کە نیروهای راست افراطی تا چە حد در ادعای خود مبنی بر قائل بودن بە حقوق شهروندی صادق میباشند. در واقع در درون نظامهای نسبتا دمکراتیک میتوان از حقوق شهروندی یکسان صحبت کرد، ولی بە این میزان نمیتوان از هویت یکدست و قاطع صحبت کرد. برای نمونە یک ایرانی کە در آمریکا زندگی میکند میتواند از حقوق شهروندی آمریکا بهرمند شود ولی از لحاظ هویتی همچنان ایرانی باقی بماند. چرا کە مفهوم حقوق شهروندی تنظیم رابطە فرد با بروکراسی یک دولت و کشور است اما مفهوم هویت بە ریشەای ملی، فرهنگی و تاریخی برمیگردد و صرفا محدود بە رابطە بین فرد و دولت محدود نمیشود.
البتە در نظامهای دمکراتیک و منعطف میتوان با اتکا بە محتوای وحدت در کثرت از هویت مشترک البتە با حفظ هویتهای ویژە افراد و جوامع درون آن نیز سخن گفت اما آنچە کە باید از آن حذر کرد هویتسازی آمرانە، تحمیلی و تک ساحتی میباشد. برای نمونە من به عنوان یک کورد با تعریفی نوین و دمکراتیک از ایرانی بودن میتوانم هم از حقوق شهروندی و هویت مشترک ایرانی برخوردار باشم و هم هویت کورد و کوردستانی بودن خود را حفظ کنم.
در واقع فارغ از جنبەی اخلاقی و حقوقی از لحاظ سیاسی هم مسئلە ملیتها در ایران حاوی مرزبندی قاطع با آلترناتیوهای راست افراطی و شبه فاشیستی میباشد. چرا کە آنها در بسیاری از مسائل از جملە مسئلە زنان و زحمتکشان میتوانند با ادعاهای لیبرالیستی و سرمایەدارانە بە اغفال فرد و جامعە بپردازند، ولی در مسئلە ملیتها همچنین راهی ندارند. یا باید آن را قبول کنند کە چنین باشد دیگر تن بە تغییر ماهیت دادەاند و یا باید بە تقابل با آن متوسل میشوند کە رنگ و لعاب میبازند و نقابهایشان خواهد افتاد. بە نوعی دیگر پاشنە آشیل آنها در چالش دمکراسی این مسئلە میباشد کە مانند جن از بسماللە از آن پرهیز میکنند.
بدون تردید به غیر از مسئلەی ملیتها، مسئلەی زن، محیطزیست، عدالت اجتماعی و سایر مطالبات دمکراتیک نیز باید در گفتمان دمکراتیک نقش محوری داشتە باشند. ولی برای آنکە موضوع طولانی و از تکرار پرهیز شود میتوان بحث را چنین خلاصە کرد ـ گفتمان دمکراتیک باید محتوای “ژن ژیان آزادی” را همچنان به عنوان کلان روایت خود حفظ کند.
خطمش سیاسی:
میطلبد کە گفتمان دمکراتیک در سطح داخلی و منطقەای با اسلام سیاسی کە در پی ایجاد حکومت شریعتی میباشد مرزبندی قاطع داشتە باشد. در عین حال از غلطیدن بە دایرەی اسلام ستیزی هوشیار باشد. بایستی سعی کند از پیروان اسلام (شیعە و سنی) و بقیە ادیان و مذاهب موجود در ایران جلب اعتماد کند کە در ایران دمکراتیک هیچگونە تعرضی بە عقاید شخصی و جمعی آنها نخواهد شد و در ابراز و بە جاآوردن آنها کاملا آزاد هستند.
لازم است کە بە توانمدیها و استعدادهای لوکال (محلی) اهمیت دهد. این اطمینان خاطر و امنیت را در ساکنان تمام مناطق حاصل کند کە امکان فایدە بردن از منابع هر منطقە را برای مردمان خود آن منطقە در اولویت قرار میدهد. بە خودمدیریتهای محلی قائل است و در راستای تبیین آنها اصرار میورزد.
در مورد سیاست منطقەای و بینالمللی بایستی در موازات پرهیز از رویکردهای راستگرایانە و دنبالەروانە کە میتواند ایران را بە حیاط خلوت نیروهای ابرقدرت منطقە و جهانی تبدیل کند، از رویکردهای چپروانە و ستیزەجویانە مبتنی بر بازماندەی افکار دوران جهان دو قطبی جنگ سرد در تقابل با کشورهای منطقە و ابرقدرت جهانی پرهیز کند. بە نیروهای منطقە و جهان این اطمینان را بدهد کە در موازات میسر کردن یک زندگی دمکراتیک و آزاد برای مردمان درون ایران، ایران را بە تهدیدی برای آنها تبدیل نخواهد کرد. برعکس ایران را بە یک فرصت منطقەای و جهانی تبدیل خواهد کرد کە هم جهانیان را از منابع خود بهرمند کند و هم از منابع و دستاوردهای بیرون از ایران نیز در راستای سعادت مردمان ایران استفادە خواهد کرد. به جای دشمن تراشی، رواداری و همزیستی مسالمتآمیز را در سیاست ایران دمکراتیک دنبال کند و این را بە پایەی سیاست خارجی و دیپلماسی منطقەای و بینالمللی خود نیز تبدیل کند. یعنی باید موقعیت ژئوپلتیک ایران را بە فرصت تبدیل کرد نە مانند عملکرد جمهوری اسلامی کە آن را بە تهدید برای داخل، منطقە و جهان تبدیل کردە است.
عرصەی مدیریت:
میتوانیم مدیریت را بە سە دوران مبارزە با جمهوری اسلامی، دورەی گذار و مدیریت پایدار تقسیم کنیم. آلترناتیو دمکراتیک باید برای مدیریت مبارزە با وجود پرهیز از مدیریتهای فرد محور و محدود راە را بر مدیریت فراگیر، مشورتی و کلکتیو هموار سازد. در عین حال از مانعسازی در برابر استعدادهای فردی برای خدمترسانی بە اهداف انقلاب در حذر باشد. بدون تردید فضای کلکتیو باید زمینە را جهت شکوفایی خلاقیت و استعدادهای فردی برای نقش آفرینی در راستای پیشبرد اهداف عمومی فراهم سازد، افراد توانمند نیز مقید بە تصمیمات جمعی و منافع عمومی باشند.
در دورەی گذار هم باید منافع تمام نیروهای ملی و اجتماعی مورد توجە قرار گیرند و راە را بە یک مشارکت وسیع اجتماعی و جمعی گشود و همە را در بە انجام رساندن و تضمین دستاوردهای انقلاب بسیج کرد. عبور از دورەی گذار بە دورە مدیریت پایدار میتوان از مکانیزمهای دمکراتیکی همچون انتخابات آزاد، مجلس مؤسسان فراگیر و همەپرسی تبعیت کند. از شیوەهای استبدادی فردی، گروهی و نهادی به طور قاطع عدول کردە و بە ساخت نهادهای فرگیر همت بگمارد.
برای پرهیز از تکرار مکررات بە این سطح بسندە خواهم کرد و خوانندە گرامی را برای اطلاع از منظور خود از مدیریت دمکراتیک بە مطلبی تحت عنوان ـ ترکیب در مبارزە و تکثر در مدیریت ـ از خود رجوع خواهم داد کە پیشتر در نشریە آلترناتیو منتشر گشتە و در سایت رسمی پژاک موجود میباشد.