آسو رسولی
از ابتدای شروع انقلاب در سال 57 کە انقلابی برحق و دمکراتیک بود، جمهوری اسلامی با پشتیبانی رسانههای غربی و با فریب و خدعە برای پی ریزی سیستم حاکمیتی خویش انقلاب مردمی خلقهای ایران را بە بیراهە برد. این رژیم با فریبکاری و زور خود را بر جامعە تحمیل کرد و مفاد قانون اساسی را به اشتراک عمومی نگذاشت. با این تصمیم رژیم نوپا، خیلی زود ماهیت ضد مردمی آن علنی شد و اکثر خلقهای ساکن ایران نیز با بایکوت رفراندم جواب سختی به سیستم دادند. رفراندم فریبی سیاسی بود تا رژیم به دنیا نشان دهد که در داخل دارای مشروعیت است ولی رژیم هرگز نتوانست به مطلوب خود برسد.
دقیقا همزمان با بە قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، اعتراضات بر علیە رژیم اسلامی کە در واقع انقلاب را سرکوب کردە بود شروع شد. طیفهای گوناگون جامعە به مخالفت با رژیم برخواستند کە دارای نگرشهای متفاوت سیاسی و حتی ملی و مذهبی بودند. جمهوری اسلامی بنا بر ماهیت ایدولوژیکیاش اولین کسانی را کە مورد یورش قرار داد زنان بودند و اتفاقا نخستین مقاومت بر علیه نظام اسلامی هم از جانب زنان بود. در میان این گرایشها بسیاری از افراد بودند که به لحاظ فکری بسیار به ذهنیت حاکم نزدیک بودند ولی نتوانستند استبداد این حکومت را تحمل کنند برای همین به مخالفت برخواستند و در نهایت هم تاوان سنگینی پرداخت کردند. انحصار در امر سیاست که کلا در قبضهی حزب جمهوری اسلامی بود، موجب ایجاد جبههای شد که به سان خون آشام به مکیدن خون ملت پرداختند.
دراثر این برخوردهای دژخیمانەی رژیم، آزادیخواهان و گروههای مخالف شروع به مقاومت کردند و گاها بە نبردهای مسلحانە هم انجامید. بە این شکل ایران به نوعی وارد یک جنگ داخلی تمام عیار شد. چریکهای فدایی خلق، پیکار، رزمندگان، مجاهدین خلق، فرقان، حزب دموکرات کردستان، سازمان کومەلە و سایر احزاب به صورت جدی وارد فاز نبرد مسلحانه و چریکی شدند. مجاهدین خلق با هدف قرار دادن سران نظام، ضربات مهلکی به بدنهی رژیم وارد کردند. محمد مفتح، مرتضی مطهری، مهدی عراقی از جمله افرادی بودند که توسط فرقان کشتە شدند.
با شکست انقلاب 57 و روی کار آمدن جمهوری اسلامی، کوردستان تسلیم دولت جدید نشد و مردم کوردستان با مقاومت بینظیر خود برای نزدیک بە چهار سال شهرهای کوردستان را خودشان ادارە میکردند. کوردستان با سازماندهی مقاومت بر علیە حکومت اسلامی ایران، بە سنگر مقاومت و ادامەی انقلاب 57 تبدیل شد و بسیاری از سازمانهای انقلابی و مخالف رژیم در کوردستان تجمع کردند. همگام با کوردستان در ترکمن صحرا برای مدت زیادی توسط شوراهای مردمی ادارە میشد کە ارتباط تنگاتنگی با جنبش دموکراتیک کوردستان داشت.
با آغاز جنگ ارتجاعی ایران و عراق، دولت ایران از آن بە عنوان یک فرصت طلائی استفادە کرد و بخشهای از مردم و حتی مخالفین خود را تحت نام دفاع از سرزمین با خود متحد کرد. خمینی از این جنگ بە عنوان موهبت الهی نام میبرد و در یک جملە معروف گفت کە «جنگ برای ما نعمت است». رژیم از فرصتی کە از طریق جنگ برایش پیش آمدە بود، هر صدای مخالفی را بە شدت سرکوب کرد و تصفیەهای وسیعی را حتی در درون نظام بە انجام رساند. 30 خرداد 1360 نقطە عطف تاریخی است کە میتوان آن را کودتای درونی رژیم برای تسویە حساب با گرایشهای لیبرال درون حاکمیت ارزیابی کرد. در این سال حکومت، بنی صدر رئیس جمهور وقت را مجبور بە فرار کرد و رسما با مجاهدین خلق اعلام جنگ کرد. سازمانهای انقلابی چپی را هم قبلا مورد یورش قرار دادە بود و بسیاری از آنها برای حفاظت از خود بە کوردستان پناه بردە بودند.
مجاهدین خلق در سالهای 60 با انجام عمیاتهای چریکی در مدتی و بعد از آن با تغییر استراتژی و تبدیل جنگ چریکی به جنگ کلاسیک علیه رژیم صف آرایی نمود. عملیات آفتاب، عملیات چلچراغ و عملیات فروغ جاویدان از این فعالیتهای نظامی مجاهدین علیه رژِیم است. ایدئولوِژی مجاهدین یک ساختارنامنسجم و دگم سیاسی بود که بیشتر بر محور قالبهای نامتعارف بنا شده بود برای همین در بطن جامعهی ایران نتوانست نهادینه شود.
حزب دموکرات کردستان که دارای سابقه و آزمون تاریخی در جامعهی کردستان بود، از همان اوایل با رژیم سلطنتی اصطکاک داشت. این حزب که دارای نیروی بیشینیهی کردستان بود بعد از بر ملا شدن روی واقعی نظام جمهوری اسلامی با آن به مخالفت پرداخت و ابتدا با مذاکره و گفتوگو خواهان حل مشکلات بودند ولی بعد از آن که مذاکرات به بن بست خورد، وارد فاز مقاومت مسلحانه شد. حزب دموکرات کوردستان با توجه بە اینکە یک جریان کوردستانی بود نتوانست نقش موثری در ساحت سیاست در ایران ایفا کند.
کومەلە که در آن زمان از نیروهای پیشاهنگ چپ بود، عموما در کوردستان، ساحت دانشگاه و در میان روشنفکران نفوذ داشت. پراتیک انقلابی و حضور افراد موثری چون فواد مصطفی سلطانی در بدنهی اصلی این حزب بدان رنگ و رویی رادیکال بخشیده بود. کومەله بعد از شهادت کاک فواد و سپس تاسیس حزب کمونیست ایران با جریانی کم نفوذ، دچار نوعی رکود و فرسایش درون حزبی شد. کومەله با گرایشات رادیکالش مقاومت انقلابی خلق کورد بر علیه رژِیم جمهوری اسلامی را رهبری کرد و نبردهای سنگینی انجام داد. اما بە دلایلی کە اشارە شد و مضافا سرکوبهای ددمنشانە حکومت اسلامی نهایتا بە نوار مرزی وکمپهای داخل کوردستان عراق عقبنشینی کرد.
رژیم جمهوری اسلامی تقریبا توانست همهی مخالفان و اپوزیسیون را به خارج از کشور براند و با تقسیم ساختار سیاسی به دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب، پلورایتهی سیاسی را کاملا حذف کرد. سرکار آمدن دولتهای متعدد که هر کدام مدعی حل مشکلات سیاسی و اقتصادی بودند، نتوانست گره از مشکلات باز کند چون در واقع ریشهی معضلات در ایدئولوژی رژیم بود که آن هم اصل ولایت فقیه و بنیانهای قانون اساسیاش است. ولایت فقیه به عنوان ابر نهاد حاکم بر تمامیت ایران، قدرت را در خود منحصر کرده است و به صورت قطره چکانی آن را به نهادهای زیر مجموعه خود تزریق میکند.
سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات، وزارت دفاع و پشتیانی نیروهای مسلح، وزارت نفت، بنیاد شهید، ادارهی اوقاف و عتبات و هزاران بنیاد و موسسهی دیگر به صورت مستقیم توسط خامنهای و عوامل معتمدش اداره میشوند. این نهادها دارای نقش چشمگیری در ساحت سیاست و اقتصاد هستند و به نوعی تصمیمگیر اصلی میباشند. سپاه پاسداران ابر مافیای نظامی و اقتصادی در ایران است که خفقان سیاسی و ارتجاع فکری ماحصل حضور و پیشرویی آن است. سپاه همواره مخالف تغییر و رفرم در ساحت زیست و سیاست بوده و با ترویج ولنگاری مذهبی از باورمندان شیعی به شدت سو استفاده میکند.
نهاد مرتجع سپاه در وضعیت کنونی ایران نقش اساسی دارد. کثرت نیرو و ایجاد سازههای متنوع نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و هنری باعث همه گیری این اپیدمی شده است. سپاه به مثابهی نیروی محافظ انقلاب و صادرکنندهی آن، بیشترین مداخله را در امور داخلی و خارجی میکند و وجود فیگوری چون قاسم سلیمانی موید این امر است. امروزه سپاه در ایران به عنوان نیروی ضد ملت شناخته میشود و هیچ مشروعیت و محبوبیتی ندارد. این نیروی خطرناک برای آیندەی ایران مضر است و به مثابهی تهدیدی علیه امنیت ملی عمل میکند.
در اعترضات کنونی که در سراسر ایران در جریان است و مردم مطالبات خود را فریاد میزنند، مهم ترین خواسته و حتی دلهرهی خلق، آیندهی سیاسی ایران است. وجود جریان سلطنت طلب که بر روی اعتراضات مشروع مردمی موج سواری میکند، خواهان به بیراهه بردن آن است. این جریان که دغدغهی ملت و خواستههای آنان را ندارد با ریاکاری خود را مدافع حقوق ملت جلوه میدهد. این جریان وقیح و ولنگار که از حمایت ضمنی آمریکا و ترامپ برخوردار است، خود را صاحب اصلی ایران میداند.
پوشش گسترده و فول تایم رسانهها از اعتراضات و جهت دهی به آن در راستای تبلیغ سلطنت طلبی از مهم ترین مکانیزمهای این جریان است. بر همگان عیان است که رضا پلهوی فاقد عقلانیت سیاسی است و در حقیقت برنامهای برای ایران ندارد. همخوابهگی سیاسی او با ترامپ باعث شده تا در غرب از او به عنوان یک بدیل تعریف شود. اما مردم ایران کە تجربەی چندین انقلاب را پشت سر خود دارند و همیشە بر علیە دیکتاتوری و خودکامەگی قیام کردەاند محال است بار دیگر سلطە و خودکامەگی را بر خود تحمل کنند. مشخصا انقلاب خلقهای ایران در سال 57 کە یک انقلاب آزدیخواهانە، دموکراتیک و ضد سلطنتی بود و پروندە رژیمهای شاهی را برای همیشە بە تاریخ سپرد.
مردم ایران با آگاهی و صحت سنجی تمامی بدیلها و پروژهها، خود برای آیندهی کشور تصمیم میگیرند و نه اجازهی مداخلهی خارجی را میدهند و نه میگدارند که انقلابشان به کجراهه برود. ملت ایران با درس گرفتن از تجارب گذشته و امید به آینده، بهترین تصمیم را خواهند گرفت.