آلترناتیو دمکراتیک در برابر مصادره‌ی انقلاب

سه سال از جنبش “ژن ژيان آزادي” گذشته است. جنبشي که جان و روح تازه‌اي به جامعه‌ي ايران و شرق کردستان بخشيد. اين جنبش که تغييرات اجتماعي عظيمي ايجاد نمود، صداي متکثري خلق‌هاي ايران و خود را در زندگي روزمره‌ي مردم بازتوليد نمود. در روزهاي گذشته که اعتراضات مردمي به دليل تورم و بحران اقتصادي آغاز گشته است اما در اصل حاوي مطالبات کلاني همچون حق تعيين سرنوشت ملت‌ها، آزادي زنان، آزادي بيان، عدالت، آموزش به زبان مادري و ساير حقوق در برابر اقتدارگرايي ديني/سياسي و فرهنگي است. علاوه براين نشان‌دهنده‌ي اين است که خيابان براي جنبش‌هاي اجتماعي عرصه‌اي مهم و ضروري براي تحقق انقلاب است و حتي اگر خشونت و سرکوب شديد هم اعمال گردد، همچنان موثر است به شرط آن که با ساحت‌هاي ديگر نيز در پيوند باشد. جنبش‌ها و خيزش‌هاي اجتماعي به اين دليل که در حافظه‌ي جمعي جوامع باقي مي‌مانند، در آينده در اشکال متفاوتي بار ديگر احيا مي‌شوند و در تدوام هستند. به همين دليل خيزش‌هاي اخير مردم ايران و شرق کردستان پيوندي ناگسستني با خيزش‌هاي پيشين دارد.

با توجه به مسائل ناشي از تحريم و فروپاشي اقتصادي و مسائل کثيري که در حال حاضر گريبانگير جامعه شده، بار ديگر بايستي بر نقش نيروهاي اجتماعي و بازسازي آن از سويي و همبستگي اجتماعي و متکثر از سوي ديگر تمرکز نمود. در جنبش “ژن ژيان آزادي” با مقاومت جمعي زنان، “زندگي” به يکي از ارزش‌هاي اساسي مبدل شد. در ميان ويراني‌هايي که فناوري‌هاي جنگي که نوعي بازتوليد قدرت مردانه است ايجاد کرده، امکان زيستن و احياي آن در ماهيت خود شکلي از انقلاب محسوب مي‌شود. بنابراين مي‌توان گفت جنبش “ژن ژيان آزادي” در واقع جنبش “بازپس‌گيري زندگي” است و توانست ردپاي خود را در حافظه‌ي جمعي بر جاي بگذارد. خيزش‌هاي مردمي اخير ايران همزمان با تحولات متعددي در منطقه و سطح جهان نيز همراه است. سياست‌هاي جنگ‌طلبي آمريکا در راستاي مستعمره‌سازي ملت‌ها، فشارهاي سياسي و اقتصادي اروپا و آمريکا بر ايران، درگيري‌هاي سوريه و حملات دولت موقت سوريه به مناطق کُردنشين در مناطق شمال و شرق سوريه در چشم‌انداز سياسي منطقه موجب دگرگوني شده است. اين جنگ‌ها محصول تضاد و تناقضات جهاني و در چارچوب منافع امپرياليسم و سرمايه‌ي جهاني به سرکردگي آمريکا است. از سوي ديگر بخشي از اين جنگ‌ها با هدف تسلط بر منابع  معدني و گاز و با اهداف تجاري و اقتصادي صورت مي‌گيرد. لذا پروسه‌هاي جنگ مي‌توان حامل فرصت‌هايي براي اتحاد و بيداري سياسي هم گردد که اگر در زمان خود تشخيص داده شود، موجب خلق لحظه‌هاي انقلابي مي‌شود.

همانگونه که شواهد تاريخي گواه است و در جنبش “ژن ژيان آزادي” هم مشاهده نموديم، قدرت‌هاي خارجي نمي‌توانند براي ملت و سرزمين  ديگري آزادي بياورند و اگر از منطق “ناجي بيروني” گذار صورت نگيرد، نمي‌توان به اراده و  نيروي خود متکي بود. دولت‌هايي که  کارنامه‌هاي آن با نسل‌کشي، غصب، غارت و پاکسازي نژادي پيوند خورده، هرگز صلاحيت اخلاقي براي تعيين معيارهاي آزادي و کرامت انساني را ندارد. دخالت‌هاي نظامي قدرت‌هاي هژمونيک در کشورهايي همچون عراق و افغانستان تحت نام آزادي، دمکراسي و مبارزه با تروريسم نه تنها سودي براي مردم اين کشورها و به ويژه زنان دربرنداشت بلکه جامعه‌ي آن را بيشتر به سوي بحران و بي‌ثباتي سوق داده است. حتي در سده‌هاي بيستم نيز مي‌توان چنين رويکردي را مشاهده نمود. نظم جهاني هرگز تمايلي به وجود يک مدل آلترناتيو در مقابل خود ندارد و همواره تلاش کرده ماهيت و اهداف اين جنبش‌ها و حتي آلترناتيوها را از محتوا خالي کرده و آن را مصادره کند. اين سياست بيش از همه از طريق رسانه‌ها صورت مي‌گيرد. رسانه‌هايي که با تحريف‌سازي سعي در به حاشيه راندن مطالبات اصلي مردم دارند تا به سود برخي از جريان‌ها و يا شخصيت‌ها فعاليت کنند. در مورد ايران و شرق کردستان پويايي و آگاهي جامعه اجازه نمي‌دهند که فضاي انقلابي موجود از طريق رسانه‌ها تسخير شود. جنبش “ژن ژيان آزادي” تاثيرات فراگيري داشته و همان‌گونه که سيلويا فدريچي نيز بدان اشاره نموده اگر جنبشي خود را بازتوليد نکند، شانس دوام نخواهد داشت. در اين راستا لازم به سازماندهي در جهت برقراري جبهه‌اي دمکراتيک و گسترده براي بازتوليد اين جنبش است تا بتواند پيرامون ارزش‌هايي همانند آزادي، عدالت، برابري و دمکراسي گردهم آمد. به همين دليل سياست جمعي عليه سياست‌هاي جنگ‌طلبانه و پدرسالارانه امکان انديشيدن به نوع ديگري از زيستن فراهم مي‌آورد. 

در حال حاضر در سطح دنيا سياست “جنگ” عليه زنان در جريان است. اين سياست جنگ را نمي‌توان سواي از جنگي که در برابر ملت‌ها و جوامع صورت مي‌گيرد، در نظر گرفت. در اين ميان هيچ جنگي به سود زنان نبوده و فضاي جنگي همواره براي زنان محدودکننده و خطرآفرين بوده است. مطابق آمار سازمان ملل در هر دقيقه يک زن کشته مي‌شوند. از سوي ديگر يکي از ابعاد اين جنگ فراگيري خشونت جنسي است. خشونت و تجاوز جنسي از سال‌هاي 1990 يکي از موضوعات جنبش-هاي فمينيستي و زنان است. همانگونه که در موارد نپال، سريلانکا، شنگال و بوسني نيز مشاهده نموديم ابعاد و تبعات خشونت جنسي يکي از متدهاي نسل‌کُشي جوامع محسوب مي‌شود. مبارزات زنان در برابر اشکال خشونت و ستم مي‌تواند در سطح خُرد و بومي و با توجه به واقعيات اجتماعي به جهاني و سطحي گسترده‌تر متصل شود. به همين دليل ميان مبارزات زنان در سطح بومي و جهاني پيوندي ديالکتيک وجود دارد. اين پيوند و اتصال مي‌تواند نظام سرمايه‌داري و مردسالاري را به چالش بکشاند. زيرا مردسالاري به عنوان يک فرهنگ، ايدئولوژي و نظامي سياسي-اقتصادي زنان را همواره به صور متفاوت به حاشيه رانده و اين طردشدگي از طريق کنترل بر بدن اعمال مي‌شود. بنابراين زنان تحت سلطه‌ي اين کلّ هستند. از سوي ديگر اهميت دادن به روايات و تجارب زيسته‌ي همه‌ي زنان نيز مي‌تواند فاکتور مهمي در پيشبرد مبارزات جمعي داشته باشد و باعث آگاهي زنان ديگر از مناطق و جغرافياهاي مختلف گردد. در تاريخ مبارزات زنان اشکال متفاوتي از پيوندهاي راديکال در برابر سياست‌هاي استعماري وجود داشته است. اين پيوندها چه در سطح نظري و پرسشگري و چه تحليل وضعيت سياسي شکلي از مقاومت را فراهم کرده است.

زنان در ايران و شرق کُردستان و به ويژه پس از جنبش “ژن ژيان آزادي” موانع و محدوديت‌ها را به عرصه‌اي براي مقاومت تبديل کردند و به عبارتي مقاومتي روزمره در خيابان، خانه، محل کار، زندان و دانشگاه در جريان است. اين روزنه‌هاي مقاومت، حاکميت ايران را دچار سردرگمي کرده و مکانيزم‌هاي سرکوب آن هم ناکارآمد شده است. به عبارتي مبارزات دشوار زنان در طول اين سال‌ها با حاکميت زن‌ستيز و استبدادي ايران ساختارهاي قدرت را دگرگون ساخته است. آن‌ها نه تنها به قربانيان نظم سنتي تبديل نشدند بلکه يکي از محرکه‌هاي اصلي جنبش‌هاي اخير بوده‌اند. با وجود تلاش حاکميت ايران با بهره‌گيري از قانون و ساختارهاي سنتي و مردسالارانه براي محدوديت و کنترل بيشتر بر زنان، آنان همچنان يکي از اقشار مهم در ايستادگي در برابر پدر-مردسالاري، اقتدارگرايي، قيم‌گرايي و ستم هستند. زنان ايران و شرق کردستان علي-رغم هزينه‌هاي بسياري که براي آزادي و حقوق خود در برابر حاکميت زن‌ستيز ايران پرداخته‌اند، داراي تجارب بسياري در زمينه‌ي سازماندهي و مبارزه و فعاليت‌هاي نظري هستند. بنابراين لازم است در اين برهه‌ي حساس بار ديگر پيشاهنگي خيزش‌ها را بر عهده بگيرند. بدون ترديد تنها با يک انقلاب زنانه مي‌توان جامعه را از جنسيت‌زدگي و ستم رهانيد و نقش موثر زنان در جامعه بر همگان مبرهن است.

جنبش زنان کُرد که داراي آزموني قريب به پنجاه سال است توانسته تغييرات اجتماعي، سياسي و فرهنگي عميقي در کُردستان و خاورميانه ايجاد کند. اين تغييرات و تجارب، زنان ساير نقاط جهان را نيز تحت تاثير قرار داده است. يکي از ويژگي‌هاي اصلي جنبش زنان کُرد اين است که در مقابل نظم جنسيتي و اقتدارطلب، جايگزين‌هاي خلاقي ايجاد کرده‌ است. در سال‌هاي اخير سازمان‌هاي زنان از بسياري از نقاط دنيا تمايل دارند از تجربيات زنان کُرد در همه‌ي زمينه‌ها بهره ‌گيرند. ژنئولوژي، دانش زنان محصول اين تجارب سازماني، سياسي و اجتماعي است. در واقع ژنئولوژي علاوه بر حافظه‌ي جمعي زنان کُرد، بيان علمي تجارب زنان کُرد است. در جامعه‌شناسي مسلط به تجارب زنان به عنوان منبعي علمي و نظري نگريسته نمي‌شود و بيشتر بر مبناي تجارب مردان شکل گرفته است. بنابراين ژنئولوژي اعتراضي به اين رويکرد جامعه‌شناسي مردمحور است. ژنئولوژي مبتني بر نظريات علمي بر اساس واقعيات اجتماعي کردستان و تجارب زنان است. چرا که نظريات مقوله‌هاي انتزاعي نيستند و بر مبناي واقعيات جوامع شکل مي‌گيرند. در اين صورت است که قدرت حل مسائل را خواهند داشت. از سوي ديگر ژنئولوژي مباني نظري انقلاب زنان را فراهم مي‌کند. زنان پيرامون دانش زن، خود را سازماندهي نموده و در برقراري تغييرات دمکراتيک جامعه ايفاي نقش مي‌کنند. 

يکي از مولفه‌هاي اساسي جنبش‌هاي اجتماعي بدون ترديد وجود يک آلترناتيو در برابر نظم موجود و يک نيروي سياسي دمکراتيک است که بتواند دانش و تجارب کافي براي گذر از بحران‌ها را داشته باشد. بنابراين در نبود يک افق سياسيِ بديل دستاوردهاي جنبش‌هاي انقلابي مي‌تواند از سوي جريان‌هاي راست‌گرا و محافظه‌کار مصادره شود. اين موضوع براي مبارزات زنان نيز مصداق دارد. کشتارهاي وسيع در خيزش‌هاي مردمي روزهاي اخير که از مرز هزاران نفر عبور نموده در واقع نشان‌دهنده‌ي آخرين ابزار حاکميت براي مهار انقلاب مردمي است. به همين دليل ايجاد شبکه‌هاي همبستگي مردم صرف‌نظر از تفاوت‌ها مي‌توانند با گذشت زمان گسترده شده و به شبکه‌هاي پايدار تبديل شود. پيداست که ايران و شرق کردستان در يک مرحله‌ي انقلابي قرار دارند و نمي‌توان آن را به تاخير انداخت. با توجه به ضعف در سازماندهي  که در جنبش “ژن ژيان آزادي” مشاهده نموديم لازم است در خيزش‌هاي کنوني احزاب، جنبش و سازمان‌هايي که پيشاهنگي تغيرات دمکراتيک در جامعه را بر عهده دارند، نهادها و مکانيزم‌هاي جايگزين را ايجاد و داراي برنامه‌هاي عملي- سياسي مشترک باشند و به يک همگرايي گفتماني دست يابند. از سوي ديگر از کاستي‌هاي خيزش‌هاي اخير نبود رهبري و استراتژي‌هاي هدايت جامعه و سازماندهي توده‌ي مردم بوده است. رهبري‌ا‌ي که با آگاهي از تاريخ و احساس مسئوليت در برابر آن، وظايف تاريخي خود را به جاي آورد. انقلاب‌ها محصول اين فاکتورهايي است که بدان اشاره نموديم.

جنبش‌هاي اجتماعي سده‌ي ما برخلاف جنبش‌هاي سده‌هاي گذشته بر مبناي تضاد طبقاتي نبوده و تمايلي به ايده‌ي سرنگوني‌ دولت‌ها و ايجاد نظم جديدي ندارند. بلکه بيشتر خواهان شيوه‌اي زندگي مبتني بر خودمديريتي هستند. مدلي که مشارکت افراد جامعه و استقلال و هويت انسان‌ها يکي از پايه‌هاي اصلي جامعه محسوب مي‌شود. يکي از دلايل ناپايداري تغييراتي که پس از سرنگوني رژيم‌هاي ديکتاتوري در بهار عربي در خاورميانه روي داد، عدم ارائه‌ي يک مدل جايگزين بود. تنها در مناطق شمال و شرق سوريه، روژآواي کردستان است که سيستم کنفدراليسم دمکراتيک بر پايه‌ي دمکراسي، اقتصاد اکولوژيک و آزادي زنان شکل گرفت. بنابراين اگر جايگزيني در برابر نظم موجود ايجاد نگردد و به ملت‌هاي تحت ستم تلقين نشود که امکان شيوه‌ي ديگري از زندگي وجود دارد، جنبش‌هاي اجتماعي به بن‌بست خواهند رسيد. جنبش آزادي کردستان خود را از يک جنبش صرفا آزادي‌بخش ملي به يک جنبش ملت، طبقه، زنان، جوانان، زيست‌بوم و دمکراسي تبديل نمود. اين الگو بر اساس مدرنيته‌ي دمکراتيک به عنوان جايگزيني در برابر مدرنيته‌ي سرمايه‌داري شکل گرفته است. جنبش آزادي کردستان با اين پويايي خود از يک جنبش محلي به جنبشي جهاني تبديل گشت و آزمون‌هاي آن براي بسياري از ملت‌هاي دنيا نيز الهام-بخش است. ايران يکي از کشورهايي است که قابليت مدلي کنفدرال را داراست. با توجه به کثرت و تنوع جامعه‌ي ايران، کنفدراليسم دمکراتيک بهترين گزينه جهت گذر از تمرکزگرايي است. اين مدل بر مبناي همزيستي دمکراتيک و مشارکت آزادانه‌ي تنوعات اجتماعي است. در نتيجه در ميان شتاب تغيير و تحولات منطقه بايستي جنبش آزادي‌خواه کُردها در هر بخش براي تمامي سناريوها آماده بوده و در راستاي يک همکاري و همگرايي سازنده با جنبش و سازمان‌هاي ديگر بتوانند به بهترين نحود تعهد تاريخي خود را به دمکراسي و  آزادي ملت‌ها به جاي آورند.

مطالب مرتبط