اهون چیاکو، عضو مجلس پژاک
منبع: شماره چهارم مجله آلترناتیو
موج جديد اعتراضات که در بازار تهران آغاز شد در کردستان و لرستان اجتماعي، فراگير و راديکاليزه گشت. در اثنايي که رژيم ميخواست آن را مسکوت نمايد با الهام گرفتن از اعتصاب پرشکوه 18 دي در کردستان و ايران که بعد از فراخوان مشترک نيروهاي کردستان انجام گرفت خيزش در سطح وسيعتري سرتاسر ايران به ويژه تهران را دوباره فرا گرفت.
در واقع اين خيزش جديد تداوم همان خيزش ژن ژيان آزادي است که در سال 1401 شاهد آن بوديم. يعني بعد از جنبش ژن ژيان آزادي در سال 1401 و جنگ 12 روزه در در اواسط سال جاري، اکنون شاهد خيزش نويني هستيم که بيشتر از هر زماني رژيم را به ورطهي پرتگاه ميبرد.
براي به نتيجه رسانيدن و حفاظت از اين خيزش در مقابل گزند فاشيسم قبل از هرچيز لازم است نيروهاي دمکراتيک آن را با ويژگيهاي انقلاب ژن ژيان آزادي ممزوج گردانند. چرا که تاريخ نشان داده است، آنجايي که نيروهاي چپ و دمکراتيک درست عمل نکردهاند زمينه جهت قدرتگيري فاشيسم فراهم گشته است.
دوم اينکه لازم است در فرايند مبارزه از لحاظ تاکتيکي خلاق و به طور ترکيبي برخورد کرد و زمينگير رويکردهاي محدود، تنگنظرانه و تک ساحتي نشد. بلکه بايستي با يک رويکرد خلاقانه و ترکيبي مبارزه را پيش برد. يعني ترکيبي از اعتراض، اعتصاب، خيزش خياباني، دفاع ذاتي، سياست، ديپلوماسي، رسانه، فعاليت مدني، فکري، هنر و زيباييشناسي را در مبارزه دخيل کرد. به نوعي ديگر لازم است ديالکتيک قهر انقلابي و زيباييشناسي جاذبهساز را پيرو کرد. با چنين رويکردي ميتوان هم جنبش را راديکاليزه کرد و هم اينکه جوانب انساني، دمکراتيک، عدالتخواهانه و زيباييشناسانه يعني همان هنر انقلاب را در اوج خود نگه داشت.
هر يک ابزارهاي اين مبارزه ترکيبي را ميتوان با توجه به زمان و مکان، موقعيت اجتماعي و فرهنگي هر منطقه از ايران و در تقابل با نوع رويکرد دولت را به اجرا گذاشت. يعني اگر جايي اعتصاب مناسب است و در جايي ديگر قيام خياباني و در جايي ديگر دفاع نظامي با توجه به همان نياز عمل گردد. همه اين فعاليتها نيز ميتوانند الهامبخش همديگر باشند، اوج بيابند و در يک هماهنگي ارگانيک يک کليت مبارزاتي پرتوان را ميسر گردانند.
از سويي ديگر بايد از سوي مبارزان ايران آينده چنين ترسيم گردد که همه به حقوق دمکراتيک خود خواهند رسيد. به اين صورت است که در مرحله کنوني براي تحول ريشهاي همه با انگيزهي بالا و توان عالي مشارکت کنند. بايد تمام نيروهاي مبارز بهطور يقين اطمينانخاطر داشته باشند که ايران آينده ايراني دمکراتيک است و همه نيروها و جنبشها به خواستههاي روايشان خواهند رسيد. نيروهايي از قبيل زنان، مليتها، زحمتکشان، دگرانديشان و غيره.
با توجه به اين نيز لازم است انقلاب داراي گفتاري فصيح و رسا باشد و اين هدف دمکراتيک را فرياد بزند تا نواي آزاديخواهي به گوش همگان برسد و همه را در يک مسير مبارزاتي بسيج نمايد. در واقع چنين گفتاري خود به محور جاذبه و به قويترين سلاح انقلاب جهت رهايي و آزادي تبديل خواهد شد.
جهت حصول رهايي و آزادي نيز لازم است به گفتمان ژن ژيان آزادي متوسل گشت که با تمام توان در مقابل تمام ابعاد انقياد، استثمار، سرکوب و ارتجاع قد علم کرده است. در واقع ژن ژيان آزادي هيچوقت تنها يک شعار صرف نبوده بلکه پارادايمي متکي به انديشه، فلسفه، اخلاق و سياستي است که از اهداف استراتژيک و تاکتيکهاي خلاق برخوردار است. از طرف ديگر اين شعار با پيشاهنگي تحت انقيادترين جنسيت، ملت و طبقه که در سه واژه ژن ژيان آزادي مفصل بندي شدهاند، اهداف والاي حياتي نوين و آزاد را در سر ميپروراند.
لازم است اين مسئله را نيز تصريح نمود که گفتمان ژن ژيان آزادي از يک طرف در مقابل تمام ابعاد انقياد، استثمار و ارتجاعي خواهد ايستاد که برآمده از گذشتهاي هزاران ساله بوده و امروزه در درون سيستم اتوکراتيک، تئوکراتيک و پدرسالار، اشغالگر و فاشيست جمهوري اسلامي گردهم آمدهاند؛ اما از طرف ديگر، لازم است بر اين نکته نيز واقف بود که جمهوري اسلامي امروزه در سطح داخلي، منطقهاي و جهاني به کانون بحراني بزرگ و مداوم مبدل گشته است.
در واقع تداوم بقاي جمهوري اسلامي به مدت 46 بيش از هر چيز به اين نکته باز ميگردد که در سطح گفتماني با هماوردي جدي روبرو نشده است و گفتمانهاي رقيب نيز نتوانستهاند در تمام ابعاد به ريشهها پرداخته و مبناي جمهوري اسلامي ايران را هدف قرار دهند. اما بعد از قتل حکومتي دختري کورد با نام ژينا اميني، ضد واقعه جمهوري اسلامي در قالب شعار و انديشه ژن ژيان آزادي وارد فضاي گفتماني شده است و با محتوايي گسترده مباني جمهوري اسلامي ايران را هدف قرار داده است.
از سوي ديگر امروزه رژيم بيشتر از هر زماني در درون خود با ريزش نيرو و فساد دروني مواجه شده و همزمان در مواجه با جامعه نيز با بحران مشروعيت ايدئولوژيک، حقوقي، سياسي و مديريتي بيشتري مواجه شده است. اين حکومت از بدو حيات خود در منطقه خاورميانه جزو نيروهاي مخرب و بر هم زننده ثبات بوده و اما امروز ديگر فرصت و امکانات خود را در سطح منطقهاي از دست داده است و همانند دورههاي پيشين نميتواند براي بقاي خود، در خارج به آشوب دامن بزند. علت آن هم برآمده از اين واقعيت است که در مقايسه با گذشته، بخش بزرگي از ظرفيتهاي سياسي، نظامي و مالي خود را در سالهاي اخير را از دست داده است، در سطح جهاني نيز که وضعيت آن مشخص است. تمام اين موارد نيز فرصت را براي سازماندهي انقلابي فراهم ساختهاند.
به هر روي موقعيت کنوني يک ضرورت را پيشروي ما قرار ميدهد. ضرورتي که ناگزيرمان مي سازد که براي ايفاي نقش رهبري انقلاب خود را آماده سازيم. همزمان اين ضرورت مواردي را نيز بر ما تحميل ميکند که لازم است سريعا بر آنها متمرکز شد. يکي از اين موارد ايجاد اتحاد و تاسيس راهکارهايي موثر براي بسط و تعميق خيزش و پيروزي آن و در نهايت صيانت از دستاوردهاي آن است.
ايجاد همگرايي و اتحاد بين نيروهاي اجتماعي يکي از مهمترين وظايف ماست. بدون شک منظور از اتحاد صرفا ايجاد ائتلافي از احزاب نيست. اين مسئله که چند حزب ائتلافي را تشکيل بدهند، اقدام بسيار خوبي ميباشد، اما اگر ائتلافي از تمامي احزاب نيز تشکيل شود، اگر چه اقدامي مثبت ميتواند تلقي شود، اما باز هم کافي نيست. لازم است فرايند اتحاد و انسجام در تمام ابعاد اجتماعي شکل گرفته و تعميق يابد. بدون ترديد ائتلاف احزاب که ميتوان از آن با عنوان اتحاد سياسي نيز نام برد، ميتواند همکاري بزرگي در راستاي اين انسجام اجتماعي و ملي به شمار رود، اما در جريان اين اتحاد اجتماعي و ملي، همگام با احزاب، لازم است نهادهاي مدني، اقشار و طبقات اجتماعي و نيز شخصيتهاي متعهد از جايگاه ويژهاي برخوردار باشند، خصوصا زنان و جوانان که دو نيروي موثر و پويشگر جامعه در بطن گفتمان ژن ژيان آزادي هستند.
از طرف ديگر لازم است اين اتحاد و انسجام تنها محدود به بعد ذهني يا سوبژکتيو نباشد، بلکه به نهاد و نوعي اکتيويته تبديل شده و از شکل و محتواي مادي و عيني يعني جنبهي ابژکتيو نيز برخوردار باشد، يعني محتوا و شکل، ذهن -سوبژه- و عين- ابژه- در درون آن تثبيت گشته و همزمان مکانيزم تصميم گيري و عمليات محکم، سريع و دمکراتيک نيز در درون آن ايجاد شود.
گامهاي عملي براي مرحلهي کنوني
قبل از هر چيز لازم است که اجازه نداد به هيچ نحوي اين خيزش دچار خاموشي، رکود و انحراف شود. خاموش کردن شعلههاي اين خيزش بسيار خطرناک بوده و در صورت تحقق چنين امري، رژيم به هر نحو ممکن انتقام خود را ميگيرد و براي انتقام از جامعه، ميتواند در سطح بين المللي و منطقهاي به دادن امتيازات فراواني تن بدهد تا آنها با انتقامگيري حکومت از جامعه، با ديدهي اغماض برخورد کنند.
از طرف ديگر و مهمتر از همه لازم است که فريب آلترناتيوسازي نيروهاي مرکزگرا و شوونيست را نخورد. تمام نيروهاي مرکزگرايي که خود را براي قرار گرفتن در مسند جمهوري اسلامي آمده ميکنند. از طرف ديگر لازم است که با هوشياري، گروهها و اشخاص منفعت طلبي را مورد رصد و نظارت قرار داد که در چارچوب تامين منافع تنگ و محدود بدون در نظرداشتن منافع عمومي و خير مشترک جامعه و منفعت ملي گام برميدارند، به آنها راه نداد.
نکاتي که ميتوان با لحاظ آنها مانع از انحراف خيزش و همزمان مانع از اقدامات نيروهاي منفعت طلب و مرکزگرا شد:
نخست: تقابل با سيستم مردسالار و پيرسالار و در مقابل تاکيد بر نقش محوري زنان و جوانان در پيشبرد انقلاب در جامعه.
دوم: مبارزه واقعي براي تامين حقوق ملي مليتهاي فرودست بر مبناي گفتماني برخوردار از صراحت برنامه و کلام، يعني مواجههي راديکال با تمام انواع فاشيسم، شونيسم و پان ايرانيسم در اشکال اسلام سياسي يا ليبرال شونيسم يا سوسيال شونيسم که حقوق ملتهاي فرودست را بر نميتابند.
سوم: مواجههي واقعي با ساختار ناعادلانهاي که از يک سو به ايجاد تراکم در سرمايه منجر گشته و تحت انحصار شمار کمي از سرمايهداران قرار دارد؛ که از طرف ديگر باعث تراکم فقر و محروميت در ميان بخش بزرگي از جامعه ميشود.
چهارم: مواجههي مستقيم و واقعي با سيستم تمرکزگرا و نگاه مرکز محور به حاشيه؛ تاکيد بر برساخت سيستمي نا متمرکز و خودمديريتي و ادارهي جامعه بر اساس مجالس، شوراها و انجمنهاي درون خود جامعه. به معنايي ديگر، بازآفريني و تثبيت دمکراسي مستقيم، بدون ترديد نميتوان دمکراسي نمايندگي را به تمام نپذيرفت، لازم است بخشي کم و متناسب از اداره امور را عهدهدار شود، اما بخش وسيع مديريت اجتماعي لازم است بر مبناي دمکراسي مستقيم صورت گيرد.
بعد از ذکر اصول مبارزهي ترکيبي سعي ميکنم در ادامهي مطلب تفاوت مديريت مبتني بر وحدت در تکثر (مديريت دمکراتيک) با سيستمهاي مديريتي توتاليتر، ديکتاتورمنش و مرکزگرا را صورت بندي کنم:
1. سيستمهاي مستبد بر خلاف آنچه تظاهر ميکنند که درصدد تمهيد نيازهاي جامعه و امنيت اجتماعي هستند، تنها در حفظ منافع و تامين نيازهاي بخش قليلي از جامعه هستند را که کاملا با دولت عجين گشتهاند. ولي مديريت دمکراتيک تامين معيشت و امنيت کل جامعه را مبنا قرار ميدهد. بر همين مبنا هر اندازه مديريت دمکراتيک سازماندهي و منسجم گردد، به همان اندازه فشار بر جامعه کاهش مييابد.
2. مديريت دمکراتيک در مقابل سياستگذاريها و برنامهريزيهايي که بر معيارهاي ضد اجتماعي استوار ميباشد، درونمايهي سياست دمکراتيک و هنجارهاي کموناليتهي دمکراتيک را مبنا ميگيرد. اين هم راهگشاي مشارکت جمعي در سياست و مکانيزم مقابله با هر نوع ديکتاتوري فردي، گروهي و اليگارشي را فراهم ميسازد.
3. مديريت دمکراتيک جهانبيني جامعهي دمکراتيک، اکولوژيک مبتني بر آزادي زن را در برابر ذهنيت انحصارگر، مخرب و مردسالار ارائه ميدهد. همچنين در برابر ساختار ذهنيتي و عملي حذفگرا، با ارزشدهي به تنوعات فرهنگي و سياسي جامعه، تفاوتمنديها را با دموکراسي همخوان ميسازد.
4. مديريت دمکراتيک در برابر انحصارات اقتصادي که به صورت روزافزون بر عمق فقر جامعه ميافزايد، اقتصاد عادلانه و اجتماعي را مبنا قرار ميدهد. اين امر بسترهايي به وجود آورندهي جامعه با شکافهاي طبقاتي را کاهش ميدهد. به تقليل فاصلهي طبقاتي ميپردازد و ساخت جامعهاي سعادتمند را هدف فعاليتهاي خود قرار ميدهد.
5. مديريت دمکراتيک در برابر معيارهاي جامعهي جنسيتگرا مبتني بر مردسالاري که سيستمهاي مستبد بر آن اصرار ميورزند علاوه بر اينکه با تبعيض جنسيتي به مبارزه ميپردازد و طرد زن از امورات اجتماعي را نميپذيرد، زن را مبدع اجتماعي گشتن بشر، مبدع و پيشاهنگ حيات آزاد و دمکراتيک ميداند. همچنين بر اين اصرار ميورزد که مشارکت بالاي زن در مديريت اجتماعي با بسياري از ويژگيهاي خود ميتواند به نحو احسن عدالت اجتماعي را ارتقاء بخشد. در نتيجه در برابر حضور زنان در حوزهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، دفاعي و امنيتي مانع تراشي نخواهد کرد. حتي بر سازماندهي مستقل زنان در تمام حوزهها اصرار ميورزد.
6. مديريت دمکراتيک در برابر ژرنتوکراسي (پيرسالاري) که بنيان ايدئولوژي دولتهاي مستبد را تشکيل ميدهد و جوانان را از مشارکت اجتماعي ـ سياسي منع ميکند و تنها در راستاي منافع خود حق نفس کشيدن را به آنها ميدهد، توجه قابل ملاحضهاي بر پويايي قشر جوان دارد. در برابر پيشرفت جوانان و حضور آنها در امورات اجتماعي به عنوان نيروي ديناميک جامعه، مانع ايجاد نميکند و با آموزش سالم و دمکراتيک به پرورش کودکان، نوجوانان و جوانان ميپردازد.
7. مديريت دمکراتيک در برابر تزهاي آموزشي سيستمهاي مستبد به آموزش نظريههاي اخلاقي (منظور اخلاق دموکراتيک و آزاد ميباشد نه اخلاق فاناتيک ديني و فئودالي) و دمکراتيک ميپردازد. آموزش دمکراتيک زمينهي گذار از خصيصههاي واپسگرايانهيي مانند مليگرايي، جنسيتگرايي، دينگرايي، مردسالارانه و… را هموار ميسازد. خصايصي که راه را بر تخريب جامعه و محيط زيست ميگشايند.
8. مديريت دمکراتيک در برابر فاشيسم، هموژنگرايي و مليگرايي، از بنيان فکرياي برخوردار ميباشد که هيچ گونه ستم ملي، اتنيکي و مذهبي را نميپذيرد و تمام جوامع ميتوانند بر حسب ازرزشهاي ملي، اتنيکي، مذهبي و اجتماعي دمکراتيک خويش زندگي کنند. ارزشهاي ملي و مذهبي هيچ قشري را بر قشري ديگر چيره نميسازد. آسميلاسيون و اتوآسميلاسيون را تحت هيچ شرايطي نميپذيرد و در اين مورد هم مانند ساير موارد، رويکردي آزاديخواه و دمکراتيک دارد.
9. مديريت دمکراتيک در برابر سيستمي که فرد را از جامعه ميگسلاند و او را دچار افسردگي و بحران شخصيتي ميگرداند، همچنين در برابر جامعهگرايي افراطي که جامعه را در منجلاب واپسگرايي و افول ميکشاند، احترام به حقوق فردي و اجتماعي به موازات همديگر را کارويژهي خود قرار ميدهد. نقطه نظرات فردي و اجتماعي را ارج مينهد. به هيچوجه فرد و جامعه را از هم منفک نميسازد و حقوق هر يک از اين دو را در برابر احقاق ديگري پايمال نميکند.
10. مديريت دمکراتيک در برابر تخريبات محيط زيستي که از سوي نهادهاي سودجو در راستاي تامين منافع اعمال ميشود، رويکردي طبيعتگرا دارد و انسان را بخشي لاينفک از طبيعت ميداند. بر اين مبنا جهت جلوگيري از تخريب طبيعت از اتخاذ مواضع راسخ فروگذار نيست.
11. مديريت دمکراتيک در برابر نظاميگري دولتي که جامعه را از حق دفاع مشروع محروم نموده، دفاع ذاتي جامعه را اساس کار قرار ميدهد و به ايجاد نيروهايي که امنيت جامعه را ميسرگردانند ميپردازد. چرا که در سيستمهاي استبدادي کار ويژه ارتشها و نيروهاي امنيتي حفظ منافع و انحصارات افراد و گروههاي مستبد ميباشد نه تامين امنيت جامعه.
12. مديريت دمکراتيک برخلاف دولت ـ ملت که يک سيستم تکساحتي است و مرز قاطع، تک پرچمي، تک زباني، تک ديني، تک فرهنگي را به امري قدسي تبديل کرده است و به پلوراليسم ميتازاد، مديريتي مبتني بر انعطاف مرزها و وحدت در تکثر ميباشد. براي مثال کوردهاي ساکن در ايران هم ميتوانند در داخل مرزهاي ايران با ديگر مليتهاي ايران در يک اتحاد دمکراتيک هويت ايراني داشته باشند، هم با کردهاي خارج از ايران در يک سازماندهي ملي جايي بگيرند و هويت کردي خود را مصون بدارند. اين امر ميتواند در رابطه با تمامي ديگر مليتهاي ايران نيز صدق ميکند.
پايان سخن:
بدون ترديد نميتوان تمام زوايا و ابعاد مديريت دمکراتيک را در اين نوشتار جايي داد. با توجه به شرح و صورتبندي مختصري که در اين نوشتار در مورد مديريت دمکراتيک ارائه شد و با توجه به واقعيت ملي، اجتماعي و سياسي ايران ميتوان با جرات تمام گفت که مديريت دمکراتيک ميتواند به مثابه آلترناتيوي مطلوب براي آيند ايران مطرح گردد و به زخمهاي تاريخي جامعه ايران التيام بخشد. لذا بايستي عناصر دمکراتيک جامعه ايران اعم از جنبشهاي آزاديخواهانهي مليتهاي تحت ستم در ايران، جنبش زنان، اعم زحمتکشان، مدافعان محيط زيست و نهادهاي جامعه مدني به جاي تعلل و انتظار آنکه دمکراسي به ايران وارد شود با تلاش جهت هميابي و هم افزايي و ايجاد انسجام دموکراتيک به تسريع روند مبارزه و دمکراتيزاسيون ايران بپردازند. با خودسازماندهي موانع دموکراسي را با عمل انجام شده مواجه سازند و آلترناتيوهاي غيردمکراتيک را به چالش بکشند.