ریوار آبدانان: نه جنگ نه دیکتاتوری، فقط ژن ژیان ئازادی!

ریوار آبدانان، عضو شورای مدیریتی حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)

در آستانه‌ی سومین سالگرد جنبش «ژن ژیان ئازادی» قرار داریم. از جنبه‌های مختلف می‌توان به بررسی و ارزیابی این جنبش پرداخت. به‌طور خلاصه‌وار به نکات زیر اشاره می‌کنم:

۱ـ سرتاسر ایران و جوامع و افراد ساکن آن، در درجاتی مختلف اما انکارناپذیر، تحت تأثیر این جنبش قرار گرفته‌اند. جنبش «زن زندگی آزادی» سرآغاز ورود ایران به عصری تازه است. عصری که در آن، جامعه برای حل مسائل خویش، به دنبال ایجاد راه‌حل‌های دموکراتیک رادیکال در خارج از محدوده‌های دولتی است. هرچند حکومت با اتکا به اسلحه‌ی توحش، توانسته است کنشگری اعتراضی جامعه را در خیابان تا حدود زیادی سرکوب کند، اما جنبش شبیه رودخانه‌ی مهارنشدنی و خروشانی است که در لایه‌های ژرف حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ما جریان دارد و به مسیر خودش ادامه می‌دهد. اگرچه فعلا راهپیمایی‌های اعتراضی و گسترده‌ی خیابانی مهار شده، اما رژیم نتوانسته است اندیشه‌ها و سبک زندگی‌های جامعه را که شدیدا مغایر با نظام حکومتی است، مهار کند. در زمینه‌ی تحمیل حجاب اجباری، جمهوری اسلامی در برابر زنان کاملا شکست خورده است.

۲ـ حکومت در نتیجه‌ی رویارویی با این جنبش دموکراتیک مردمی، شدیدا خسته و فرسوده گردیده است. مشروعیت رژیم بر باد رفته و ایدئولوژی واپس‌گرای حکومتی از عرش به فرش رسیده است. انزوای حکومت و طرد آن از سوی جامعه کاملا مشهود است. در جنگ دوازده روزه با اسرائیل، علی‌رغم پناه‌بردن نظام به تبلیغات شدیدا ملی‌گرایانه و تلاش برای دریافت حمایت‌های مردمی، حکومت کاملا منزوی و تنها ماند. عدم همراهی جوامع ایران با برنامه‌ی جنگ‌طلبانه‌ی قدرت‌های جهانی، به معنای بازیافت مشروعیت رژیم در میان مردم نیست و جوامع ایران هیچ نوع همدلی‌ای با حکومت جمهوری اسلامی ندارند. اصرار بر نشنیدن صدای مردم و رفتار خشن و ضدانسانی حکومت در قبال جنبش «زن زندگی آزادی»، همچنان بازخوردهای گوناگونی را به دنبال خواهد داشت که جمهوری اسلامی را به قهقهرا خواهد برد.

۳ـ جنبش «زن زندگی آزادی» جنبشی جنگ‌ستیز است. ‌جنگ‌ها هیچ نشانه‌ی امیدبخشی برای آینده ندارند. چرا که اکنون‌مان را ویران می‌کنند. از تنوری که پهپادها و موشک‌های ایران‌ـ اسرائیل آتش‌اش را روشن کرده‌اند، نانی برای مردم ایران پخته نمی‌شود. سازمان‌ها و جریانات سیاسی‌ای هم که وعده‌های چرب و شیرین برای آینده‌ی دور می‌دهند ولی اکنون صرفا نقش تماشاچی را بازی می‌کنند و فرصت‌طلبانه در کمین نشسته‌اند، نمی‌توانند هیچ تغییر مثبتی در وضع موجود ایجاد کنند. اما جنبش «زن زندگی آزادی» یک جریان کاملا متفاوت است. این جنبش، نه وعده‌ی یک آرمان‌شهر دست‌نیافتنی را به ما می‌دهد و نه به دنبال کشاندن پای ابرقدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به ایران است. جنبش «زن زندگی آزادی»، چیزی را به آینده موکول نکرده و آن در لحظه‌ی اکنون اجرا می‌کند. اهمیتش هم در همین است.

۴ـ جنبش «ژن ژیان ئازادی» توان ایستادگی و مقاومت زنان و جوامع ایران را فوق‌العاده بالا برده است. سطح آگاهی جامعه و حساسیتش را در قبال مسائل افزایش داده و توان گزینه‌سازی به مردم داده است. در دوران معاصر، همواره تلاش شده تا دوگانه‌ی «تن‌دادن به دیکتاتوری حکومت داخلی» یا «تن‌دادن به مداخله‌ی نظامی خارجی و اشغال کشور» بر مردم ایران تحمیل شود. قراردادن جامعه بر سر چنین دوراهی خطرناکی با هدف ساکت‌کردن صدای اعتراضات مردم و موکول‌کردن آزادی و دموکراسی به آینده‌ای نامعلوم صورت گرفته است. اما چنین دوگانه‌ای، از بنیان اشتباه است. زیرا نه دیکتاتوری رژیم حاکم برخلاف تبلیغاتش باعث حفظ امنیت جامعه و حفاظت از میهن می‌شود و نه جنگ‌افروزی و مداخلات نیروهای خارجی با خودش آزادی و دموکراسی به ارمغان می‌آورد. همان‌طور که جامعه‌ی ایران در جنبش «ژن ژیان ئازادی» نشان داد، ما محکوم نیستیم یکی از این دو گزینه را انتخاب کنیم؛ چرا که هر دو گزینه با منافع، آرمان‌ها و خواسته‌های جامعه در تضاد کامل قرار دارند.

۵ـ انقلاب‌های سنتی معمولا با براندازی دولت و نظام سیاسی حاکم بر کشور و تشکیل یک دولت تازه همراه بوده‌اند. جامعه در چنین انقلاب‌هایی، صرفا نقش ابزاری پیدا می‌کند. حتی اگر در گام‌های اولیه‌ی‌ انقلاب، جامعه نقش درجه اول را داشته باشد اما پس از تشکیل حکومت جدید، دوباره به جایگاه فرودست، رعیت‌وار و منفعل خود بازگردانده می‌شود. در ایران نیز وضعیت به این نحو بوده است. به همین دلیل، جنبش‌ها و انقلاب‌های سنتی منجر به دموکراسی، آزادی و برابری نشده‌اند. جامعه از چنگ یک دیکتاتوری خونریز، به زیر چکمه‌های دیکتاتوری مخوف دیگری افتاده است. با چنین انقلاب‌های سنتی و غیردموکراتیکی، مشکلات نه‌تنها حل نشده‌اند بلکه ماهیت پیچیده‌تر و حادتری هم پیدا کرده‌ا‌ند. با شکل‌گیری جنبش انقلابی «ژن ژیان ئازادی»، مفاهیمی نظیر «مبارزه» و ‌«انقلاب» معنای کاملا تازه‌ای در ایران پیدا کردند.

۶ـ مبارزه و انقلاب به‌اندازه‌ای که شیوه‌ی زندگی ما را تغییر دهند و باعث رهسپاری ما از بردگی و زشتی به سمت آزادی و زیبایی بشوند، بامعنا و ارزشمند هستند. انقلاب حقیقی، ما را از انسداد و بن‌بست‌های فکری و عملی که زندگی را تحمل‌ناپذیر نموده‌اند گذار می‌دهد و ارزش‌های اخلاقی تازه و سیاست اجتماعی دموکراتیک، مشارکتی، جمعی و آزادانه‌ای را برایمان به‌همراه می‌آورد. انقلاب‌های عصر ما ناگزیر از آن هستند که از پشتوانه‌های فلسفی نیرومندی برخوردار باشند تا بتوانند نوع نگاه‌مان را به زندگی تغییر داده و اندیشه‌یمان را از کلیشه‌ها و قالب‌های ذهنی به‌سمت اندیشه‌ی آزاد و دموکراتیک سوق دهند. از این لحاظ جنبش «زن زندگی آزادی» بسیار نیرومند و تأثیرگذار بوده است. از این پس جوامع هرچه بیشتر به انقلاب‌های دموکراتیک مدنی و مدرنی که در راستای دولتی‌شدن هدفمند نیستند گرایش خواهند داشت. از این منظر، جنبش «ژن ژیان ئازادی» بسیار الهام‌بخش است.

۷ـ اگر هدف انقلاب گذار از وضعیت بحران‌زده و تحمل‌ناپذیر کنونی و ایجاد یک وضعیت بهتر، انسانی‌تر، پویاتر، زیباتر، آزادانه‌تر و دموکراتیک است، نمی‌توان آن را به «براندازی مکانیکی دولت مستقر» تقلیل داد. وضعیت زنان، مهم‌ترین شاخصی است که نشانگر سطح آزادی، دموکراسی و برابری در یک جامعه است. به همین دلیل نحوه‌ی حضور زنان در یک جنبش انقلابی سنگ محکی است که نشان می‌دهد آن جنبش تا چه حد می‌تواند پیشرفت به همراه داشته باشد یا باعث تداوم چرخه‌ی باطل گذشته شود. حضور فعال زنان و نمودیافتن اراده‌ی آزاد زنان یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که انقلاب‌های مدرن و دموکراتیک باید به آن اهمیت بدهند. انقلابی که از حضور زنان در قامت رهبر و پیشگام تهی باشد، تداوم کودتاهای مردسالارانه‌ی تاریخ است. زنان به‌عنوان رهبران و پیشگامان جنبش‌های انقلابی مدرن می‌توانند ارزش‌های دموکراتیک و برابری را به‌شکل رادیکال و برجسته‌ای در جامعه رشد دهند و آن را به یک فرهنگ فراگیر مبدل کنند. جنبش انقلابی «زن زندگی آزادی» توانست دیدگاه جنسیت‌زده‌ی جامعه را شدیدا به لرزه درآورد و این نکته‌ای فوق‌العاده مهم است. رادیکال‌بودن جنبش «زن زندگی آزادی» هم به‌خاطر حضور رهبرآسای زنان در این جنبش و هم محوریت داشتن «زن» در گفتمان آن است. «زندگی» اجتماعی، عمیقا به موجودیت «زن» وابسته است. «آزادی» جامعه، بستگی تام و تمامی به آزادی زنان دارد. فلسفه‌ی مبارزاتی‌ای که ریشه‌ی همه‌ی مسائل انسانی را در تبعیض و ستم جنسیتی علیه زنان جستجو نکند، راه به بیراهه خواهد برد. حل مسائل ریشه‌دار اجتماعی عمیقا با مسئله‌ی آزادی زن پیوند خورده است. جنبشی که این حقایق مسلم را سرلوحه قرار ندهد یا بخواهد صرفا استفاده‌ی تبلیغاتی از این امر بنماید، خود به بخشی از کلاف معضلات مبدل می‌شود.

۸ـ جنبش «ژن ژیان ئازادی» به اندازه‌ای که جنبش مقابله با «اسلام سیاسی غیردموکراتیک» است به همان اندازه جنبش مقابله با انواع ملی‌گرایی‌های فارسی‌ـ ایرانی، کوردی، ترکی‌ـ آذری، عربی، بلوچی و… هم هست. جنبشِ گذار از ملی‌گرایی‌ تفرقه‌انداز و اصرار بر میهن‌دوستی دموکراتیک، باور به میهن مشترک و پذیرش تمام هویت‌های ساکن ایران است. میهن‌دوستی دموکراتیک یعنی رد ملی‌گرایی‌های نژادپرستانه‌ی گوناگون و پذیرش همه‌ی ملیت‌ها، زبان‌ها، هویت‌ها، فرهنگ‌ها و آیین‌های مختلف سرتاسر ایران. مبنای فلسفی‌اش این است که همگی‌مان در «آزادی» شریک شویم نه اینکه آزادی به انحصار گروه خاصی درآید یا به بهانه‌های دینی، نژادی یا جنسیتی علیه عده‌ای تبعیض صورت گیرد؛ یا اینکه یک زبان رسمی اعلام شود و دیگر زبان‌ها با برچسب «محلی‌بودن» به حاشیه رانده شوند و مثلا کودکان کورد از آموزش به زبان مادری خودشان محروم گردانده شوند. راه نجات، نه در تبدیل تفاوت‌ها به «یک» بلکه در پذیرش همه‌ی تفاوت‌مندیها و به‌رسمیت‌شناختن حق خودگردانی همه‌ی آن‌هاست. درستی این جهانبینی را در همگرایی هویت‌های گوناگون ساکن ایران، حول شعار «زن زندگی آزادی»‌ مشاهده کردیم. انرژی، امید و شادمانی جمعی حاصل از این همگرایی را همگی تجربه کردیم.

۹ـ در جنبش «زن زندگی آزادی»، ‌اخلاق آزاد جامعه که نتیجه‌ی آگاهی و ترجیح داوطلبانه‌ی جمعی ماست، در برابر قوانین تحمیلی حکومتی پیروز شد. خصلت بت‌شکنانه‌ی جنبش بسیار زیبا و پرمعناست. پلیس اخلاق، گشت ارشاد، بسیج و دیگر نهادهای سرکوبگر فاشیستی که قلعه‌های اقتدار نظام بودند، در فکر و ذهن جامعه منهدم شدند. از این پس جامعه و افرادش می‌توانند در مسیر مبدل‌شدن به جامعه‌ی دموکراتیک و خودمدیر، پرورش شخصیت‌های آزاد، ایجاد روابط صحیح زن و مرد، و گذار از خانواده‌ی مردسالار به خانواده‌ی دموکراتیک گام‌های بلندتری بردارند.

۱۰ـ جنبش انقلابی «زن زندگی آزادی» سیاست را از انحصار دولت خارج کرد. همچنین تابع جریانات و اشخاصی نشد که می‌خواستند از بیرون خود را به‌عنوان رهبر بر مردم تحمیل کنند! جنبش، مصرانه بر خودمدیریتی و استقلال خویش و نیفتادن به دام دیکتاتورهای تازه اصرار ورزید.

۱۱ـ جامعه‌گرایی دموکراتیک با چهره‌ای زنانه، ضربه‌ی مرگباری بر تفکر دولت‌پرستی ایرانی و نمادهای مردسالارانه‌ی آن زد. تکثرگرایی و تنوع‌پذیری، بر تک‌گرایی و مرکزگرایی غلبه پیدا کرد. این‌ها همگی نشانگان انقلاب‌های مدرن دموکراتیک هستند که به‌خوبی در جنبش «زن زندگی آزادی» برجسته شدند.

۱۲ـ جنبش «ژن ژیان ئازادی» تمرین بزرگ دموکراسی و خودمدیریتی جامعه است. جامعه‌ی مدنی دموکراتیک ایران با پیشاهنگی زنان و نسل نوین جوانان، کلیه‌ی ممنوعیت‌ها، تابوها و قیدوبندهای دست‌وپاگیر را از هم گسست و بزرگ‌ترین حضور سیاسی خود را در میدان تقابل با حاکمیت به نمایش گذاشت. به این ترتیب جامعه‌ی مدنی و غیردولتی ایران، به‌شکل خودباورانه و نیرومندی در مقابل حاکمیت ابراز وجود کرد. این رویداد چنان بزرگ و تاریخی است که تمام جهان را تکان داد. این جنبش نشان داد که جامعه می‌تواند تمام مرزبندی‌های قدرت و دیوارهای ممنوعه‌ی حکومتی را فرو بپاشد و با گسیوان رها، رقص‌های جمعی و چهره‌های خندان به تقدیس زندگی آزاد بپردازد. این جنبش، واکنشی ناشی از احساسات آنی نیست بلکه جنبشی اندیشه‌محور  و جستجوگر است؛ به همین دلیل می‌تواند با شیوه‌های تازه و روش‌های خلاقانه دوباره و دوباره خود و حقانیتش را مطرح گرداند. جنبش «زن زندگی آزادی» با فلسفه‌ی زندگی‌محور و زن‌آزادخواهانه‌ی‌ خود به یک معیار مبدل شد. از این پس نمی‌توان به چیزی کمتر از آنچه «زن زندگی آزادی» به عنوان معیار زندگی صحیح تعریف نموده است، رضایت داد.

۱۳ـ فلسفه‌ی وجودی جنبش «ژن ژیان ئازادی» رد هر گونه قدرت و سلطه است. سلطه بر بدن زن، سلطه بر هویت‌های متکثر، سلطه بر اندیشه‌ها، سلطه بر هنرها، سلطه بر زبان‌ها، سلطه بر رسانه‌ها و صدها سلطه‌ی دیگر مردود اعلام شد. جنبش «ژن ژیان ئازادی»، سند نامکتوب سنت‌های «بیعت، سرسپردگی و زندگی رعیت‌وار» را باطل کرد و سیاست دموکراتیکی را بر مبنای مشارکت آزادانه‌ی شهروندان و گروه‌های هویتی مختلف بنیان نهاد. تابعیت از سبک زندگی فرسوده، خسته‌کننده و تحمیلی حکومتی، از راه نافرمانی‌های ساختارشکنانه، بی‌پرده و رادیکال کنار نهاده شد. از سبک زندگی برده‌وار و حقارت‌آمیزی که حکومت به جامعه و فرد دیکته می‌کرد، مشروعیت‌زدایی شد و جامعه راه و مسیر تازه‌ای در پیش گرفت. زنان و دختران، همچنان علیه حجاب اجباری که نماد آپارتاید جنسیتی در ایران است، مقاومت می‌کنند. جنگ مردم با حکومت در عرصه‌ی زندگی روزانه با شدت و حدت ادامه دارد. رژیم عملا در زمینه‌ی تحمیل حجاب اجباری و بازگرداندن زنان به جایگاه فرودستانه‌ی پیشین، شکست خورده است. بنابراین می‌خواهد با صدور احکام زندان و اعدام، زنان را به عقبگرد وادارد. اما پایداری شگفت‌انگیز زنان در زندان‌ها نشانگر این است که زنان به‌هیچ‌وجه حاضر نیستند به موقعیت فرودستانه‌ی پیشین بازگردند.

۱۴ـ جنبش انقلابی «ژن ژیان ئازادی»، طعم خوش «لحظه‌ی آزادی» را به همگان چشانیده است؛ به همین دلیل ازآن مردم شده است؛ ازآن به‌حاشیه‌راندگان و ستمدیدگان شده است. اگرچه جنبش نتوانست نظام سیاسی موجود را ازهم‌بپاشد و در نتیجه‌ی سرکوب‌های وحشیانه، عدم اقدام به‌موقع سازمان‌های دموکراتیک انقلابی، رفتارهای مشمئزکننده‌ی بخش بزرگی از اپوزیسیون ایرانی خارج‌از‌کشور و سوءاستفاده‌ی سیاسی ابرقدرت‌های جهانی و منطقه‌ای، فعلا از حالت تظاهرات‌محور خارج شده است، اما به‌لحاظ اشاعه‌ی فرهنگ مقاومت در برابر سرکوبگری حکومت، روزبه‌روز گسترده‌تر و فراگیرتر می‌شود. شاید برخی جنبش‌ها تاریخ انقضا داشته باشند یا در اثر سرکوب خشن فیزیکی، به محاق بروند اما جنبش «زن زندگی آزادی» به دلیل ایجاد یک فرهنگ فراگیر اجتماعی که به درجات مختلف در ذهنیت و شخصیت افراد جامعه نهادینه شده است، نمی‌توان برایش تاریخ انقضا در نظر گرفت. این امر، به دلیل برخورداری این جنبش از جنبه‌های فلسفی عمیق است. نه هویت زن انقضاپذیر است و نه زندگی؛ آزادی نیز چنان مقوله‌ایست که تا انسانیت وجود داشته باشد مدام می‌توان برای دامنه‌ی آن افزود و برای رشد و توسعه‌ی آن اندیشید و کار کرد. به همین دلیل جنبش «زن زندگی آزادی» قابل انحلال نیست، تاریخ انقضا ندارد و پایان نمی‌پذیرد.

۱۵ـ پاسخ جنبش‌های دموکراتیک و مردمی در ایران همیشه با گلوله داده شده و همین امر نهایتا حکومت را در توازنات جهانی و منطقه‌ای با دوگانه‌ی «یا تسلیمیت کامل یا جنگ ویرانگر» قرار داده است. چه در دوران پهلوی و چه جمهوری اسلامی شاهد چنین روندی بوده‌ایم. تسلیمیت در برابر نظام جهانی یا تداوم جنگ با اسرائیل و آمریکا، تنها نتیجه‌اش برای جمهوری اسلامی باخت است. یگانه راه‌حلی که می‌تواند کشور را از جنگ و بحران نجات دهد، تن‌دادن حکومت به خواسته‌های مردم است.

اکنون ایران در مرحله‌ی ابربحرانی و جنگ‌زده‌ی دشواری قرار دارد. نتیجه‌ی کشاکش جمهوری اسلامی با اسرائیل‌ـ آمریکا هرچه باشد، آینده‌ی مردم ایران به تداوم جنبش «ژن ژیان ئازادی» بستگی تام دارد. کشور ایران ناچار از تغییرات انقلابی بنیادین است. «زن زندگی آزادی» با وجود تمام سنگ‌اندازی‌ها و تلاش‌هایی که برای به انحراف‌بردنش از سوی جریانات ملی‌گرا، نهادهای حکومتی، مردسالاران، سلطه‌طلب‌ها و اپوزیسیون‌های فرصت‌طلب، صورت گرفته اما همچنان در حافظه و زیست روزانه‌ی جامعه جریان دارد. مطمئنا این جنبش به‌شکل‌های مختلف خود را دوباره از عمق به سطح خواهد آورد و جلوه‌های تازه و شگفت‌انگیزی را از خویش بروز خواهد داد. آینده‌ی سیاسی و اجتماعی ایران قطعا مُهر «ژن ژیان ئازادی» را بر خود خواهد داشت. برای رسیدن به چنین آینده‌ای، بایستی اکنون مشعل مبارزه را روشن نگه داشته و همه‌جا را به کانون‌های مقاومت در برابر دیکتاتوری مبدل کنیم.

مطالب مرتبط