به نام آنانی که برای زندگی آزاد کوشیدند و جان دادند

✍️سمیرا سلواتی

وقتی از سنندج سخن به میان می‌آید، تنها از نام خیابان‌ها و میدان‌هایش سخن نمی‌گوییم؛ بلکه این شهر را در حافظه‌ی مردمانش باید جست‌وجو کرد؛ در صدای زنانی همچون مستوره اردلان و شهناز خاتون، شهلا و نسرین کعبی تا تَوار سنه که سکوت را نپذیرفتند، در آوازهایی که از دل رنج برخاستند، در زبانی که نسل به‌نسل از مرزهای فراموشی عبور کرد و در مردمی که بارها کوشیدند سرنوشت خویش را به دست خود بنویسند.

سنندج، شهری است که مقاومت را نه فقط در لحظه‌های رویارویی، بلکه در تداوم زندگی آموخته است. در روزهایی که تاریخ با اضطراب و خون نوشته می‌شد، مردم این شهر در جست‌وجوی آزادی، عدالت و حق‌ تعیین سرنوشت خود به میدان آمدند. از مقاومت‌های تاریخی هَلو‌خان تا مبارزات خونین ۱۳۵۷ و آبان ۱۳۵۸ گرفته تا فریاد‌های آزاد‌ی‌خواهانه‌ی ژن – ژیان – آزادی که کوه آبیدر را به لرزه درآورده بود، همگی سخن از قهرمانی مردمان سنندج می‌گویند.

سنه(سنندج)، سنه‌ی خويناوی، با خون جوانانش آبیاری شد و از تَوار سنه، تا زاگرُس تولهلدان، حبیب‌الله گل‌پری پور و فرهاد وکیلی هر کدام سخن از مقاومت‌هایی دارند که در پشت دیوارهای زندان، بالای طناب اعدام، زیر خروارها برف و بهمن و در مرزهای دست‌ساخته‌ای که دشمنان مابین ما و هم‌وطنمانمان ساخته‌اند. داستان مقاومت سنندج با این جوانان و قهرمانان به پایان نمی‌رسد. این داستان ادامه دارد…

داستان میسا جوان قهرمان کاراته‌باز که قصه‌ی زندگیش را در زیر خروارها برف دفن و نیمه‌تمام گذاشت. هیوا که مقاومت و روح جنگجوی‌اش ورد زبان تمام مردم کورد و عرب در روژآوا بخصوص شهر عرب‌نشین منبج بود. هر کدام از آنها یادآور قهرمانی و حکایت‌های تاریخی سرزمینی هستند که اجداد ما برای نوه‌های خود به ارث گذاشته‌اند.

فرهاد وکیلی که مرگ را همچون مورچه‌ای در برابر اژدها می‌پنداشت و طناب دار نتوانست او را از رسیدن به آرمان‌هایش که خیال و آرمان میلیون‌ها کودک و جوان کورد بود، بازدارد. با آغوش باز مرگ را پذیرفت، اما از ادامه‌ی راه رسیدن به زندگی آزاد و باکرامت حتی یک قدم نیز به عقب برنداشت.

حبیب‌الله گل‌پری پور(باهوز) دیوارهای زندان را با خاطرات مقاومت خویش آکنده کرد و توانست در دل تک‌تک افرادی که به دلیل قتل، اعتیاد، دزدی و … در زندان بودند، بگذارد و کورد آزاد بودن و تسلیم مرگ نشدن در راستای به یک زندگی عادی را به آنان آموخت. آموخت که ایستاده مردن، هزار بار با کرامت‌تر از مرگی در بستر است. قامتش به بلندای قامت آبیدر بلند و سر بلند و با افتخار به آینده‌‌ای که خود او دیگر نمی‌توانست در آن زندگی کند، نگریست چون می‌دانست کودکان امروزی، جوانان فردای این سرزمین می‌توانند با آزادی و افتخار به شهیدانش در آن زندگی کنند.

کاوه سنه، هارون سنه و صدها جوان دیگر از دیار سنه‌ی خویناوی با هدف رسیدن به آینده‌ای آزاد راه شهیدان و خواهر و برادرانشان را ادامه دادند و آنها هم به افتخار آزادی، جان دادند تا همیشه به بلندای آسمان‌ سربلند بمانند.

امروزه نیز جوانان سنندج قهرمان، ولات بریتان(آرش محمدی)، بیکَس بریوان (آرمین سعید راد)، باهوز نیشتمان (پِشرو شیرینی)، فداکار روناهی (سَرکَوت قادری)، زانا آدار (سامان منصوری)، نَبَز آویندار (ماشااللە رجبی) مقاومت و مبارزه را تنها در سنه نمی‌دیدند، بلکه برای آزادی مردم‌شان در هر نقطه‌ای از کوردستان با جان‌فدایی آماده و با دیو‌صفتان و هیولاهایی که در فکر و خیال غارت و نابودی سرزمین‌مان بسر می‌بردند، در اوج قهرمانی مبارزه کردند و هیچ وقت نترسیدند که در این راه خون‌شان ریخته یا جانشان را فدا کنند.

زندگی شرافتمندانه و سربلند ایستادن در مقابل دشمن و بدون اینکه حتی یک ثانیه نیز احساس عجز و حقارت کنیم، را شهیدانمان به ما آموختند. هیچ وقت با مرگ خویش نقطه‌ی پایان بر دفتر زندگی نگذاشتند، بلکه با هر شهادتی، برگی جدید از زندگی برای دیگری و دیگران باز شد تا فرصت مبارزه، زندگی آزاد و باکرامت را بیابند. ایمان به آزادی را آنان به ما آموختند که هیچ وقت در دشوارترین لحظات مبارزه و زندگی نباید در پیشرفت و رو به جلو رفتن تردید کرد. 

سنندج، در حافظه‌ی تاریخی خود، روایت پیوند رنج و امید است؛ شهری که تجربه‌های تلخ را پشت سر گذاشته، اما نتوانسته‌اند میل مردمش به آزادی و کرامت انسانی را از میان ببرند. مقاومت در اینجا، صرفا بازگشت به گذشته نیست؛ تلاشی است برای آنکه گذشته به چراغ راه آینده تبدیل شود. و این را رفقای شهیدمان با سوزاندن جانشان، انرژی این چراغ راه آینده را تامین کردند و به ما یاد دادند که باید تلاش کنیم و ادامه دهیم. رسیدن به حقیقت در ادامه دادن و از پا نایستادن در این راه می‌باشد.

شاید راز ماندگاری مقاومت سنندج همین باشد: اینکه یک شهر تنها با دیوارها و ساختمانهایش زنده نمی‌ماند؛ با حافظه‌ی مردمش، با زبانی که فراموش نمی‌شود، با فرهنگی که انتقال می‌یابد و با اراده‌ی نسلی و با اراده‌ی شهیدانش که نمی‌خواهد سرنوشتش از پیش نوشته شده باشد، به زندگی ادامه می‌دهد.

سنندج، تنها روایت آنچه بر مردمانش گذشته نیست؛ روایت آن چیزی است که مردمش و فرزندانش با جان‌فدایی و با وجود همه‌ی دشواری‌ها، هنوز می‌خواهند بسازند: آزادی، کرامت، برابری و حق زیستن در جامعه‌ای که تفاوت را به رسمیت بشناسد و هیچ صدایی را به جرم متفاوت بودن خاموش نکند. این روایت را قهرمانان و شهیدان راه آزادی با خون خود در صفحات زرین تاریخ به ثبت رساندند، تا آیندگان فراموش نکنند که «سنه‌ی خویناوی» و «سنه‌ی قاره‌مان» بودن یعنی چه؟

و با این شعر کوردی از شاعر حمید شریفی می‌خواهم به این داستان در اینجا پایان دهم:

سنه کورسانه‌که‌ی باوان

کی ناوتی نا به خوێناوی

ناوێ خاسه، پر باڵاته                         

به خوێن هاتی، به خوێن ماوی

به سه‌ر دیوارێ هه‌ر ماڵێک دا عەکسی شه‌هیدێک هه‌ڵواسیاگه

له‌سه‌ر کوچکەکانتا یادی زه‌خمێک هه‌ڵکنیاگه

ته‌نیا ئاویه‌ر خه‌مت ئه‌زانێ

به قه‌د تاریخ باڵات به‌رزه

سنه، کورسانه‌که‌ی باوان

مطالب مرتبط