ژن ژيان آزادی؛ پیوند حافظه‌ی تاریخی با افقی نو از آزادی!

شعار ژن ژيان آزادي تنها ترکيبي از سه واژه نيست؛ بلکه چکيده‌اي از تاريخي طولاني از رنج، مقاومت، آگاهي و بازآفريني معناست. اين شعار در ظاهر ساده به نظر مي‌آيد، اما در لايه‌هاي ژرف خود حامل نوعي جهان‌بيني فلسفي است که زن را نه در حاشيه، بلکه در مرکز زندگي و آزادي قرار مي‌دهد. خاستگاه آن را نمي‌توان به يک لحظه يا يک رخداد سياسي خاص فروکاست؛ ژن ژيان آزادي برآمده از تلاقي تجربه زيسته‌ي زنان کرد، حافظه تاريخي سرزمين ايزدبانوان، و صورت‌بندي نظري نويني است که در انديشه رهبر عبدالله اوجالان به صورتي شاهکارانه و منسجم مي‌باشد.

در زبان کردي، پيوند ميان «ژن» (زن) و «ژيان» (زندگي) امري تصادفي نيست. اين هم‌ريشگي زباني بازتاب نگرشي کهن و معنادار به هستي است؛ نگرشي که زن را سرچشمه حيات، تداوم و معنا مي‌داند. در فرهنگ‌هاي باستاني ايران و ميزوپوتاميا، زن نه‌تنها نقش زيستي، بلکه جايگاهي نمادين و کيهاني داشته است. الهه‌هاي باروري، اسطوره‌هاي زمين‌مادر و روايت‌هايي که زن را با زايش، طبيعت و چرخه زندگي پيوند مي‌دهند، همگي نشان مي‌دهند که زن در آغاز تاريخ، حامل معنا و صاحب اتوريته‌اي طبيعي بوده است. در بسياري از يافته‌هاي باستان‌شناسي درمي‌يابيم که فرهنگ زن-مادر مدت زماني طولاني وجود يافته است. هسته‌ي اساسي و شکل‌دهنده‌ي جامعه‌ي انساني بوده است. بدين جهت مي‌توان گفت که تاريخ بشريت مديون اين فرهنگ زن‌محور مي‌باشد. متأسفانه با شکل‌گيري ساختارهاي مردسالار، دولت‌محور و سلسله‌مراتبي، اين جايگاه به‌تدريج فروکاسته شد و زن به اولين ملت استعمارشده‌ و قرباني تمدن مرد-دولت گرديد.

رهبر عبدالله اوجالان در تحليل خود از تاريخ تمدن، دقيقاً بر همين نقطه انگشت تأکيد مي‌گذارد. او بر اين باور است که نخستين استعمار در تاريخ بشر، استعمار زن بوده و تمامي اشکال بعدي سلطه ــ از دولت و سرمايه تا مليت‌گرايي-جنسيت‌گرايي و اقتدار سياسي ــ بر همين بنياد بنا شده‌اند. از اين منظر، آزادي جامعه بدون آزادي زن ناممکن است، زيرا جامعه‌اي که نيمي از وجود خود را در بند و اسارت نگاه مي‌دارد يا ناچار به نگاه‌داشتن مي‌گردد، محکوم به بازتوليد خشونت و نابرابري است. در اين چارچوب، ژن ژيان آزادي صرفاً يک مطالبه جنسيتي نيست، بلکه نقدي ريشه‌اي به کل نظام مردسالاري و بازتعريفي از مفهوم رهايي و فلسفه‌ي زندگي‌اي نوين است. همواره يکي از دغدغه‌هاي فلسفي رهبر اوجالان بي‌گمان نقد و گذار راديکال از اين نظام مردسالار و ذهنيت پوسيده‌‌ي آن بوده است.

در امتداد تمامي تحقيقات، تحليلات ژرف تاريخي، اجتماعي و فرهنگي رهبر اوجالان مفهوم ژنئولوژي يا «علم زن» را مطرح مي‌کند؛ دانشي بديل در برابر علوم اجتماعي مسلط يا همان علم پوزيتيويست که عمدتاً بر تجربه مردانه و منطق قدرت استوار بوده‌اند. جامعه در آغاز با انديشه‌ي زن شکل مي‌گيرد و اسف‌بار اينکه بعدها علم اجتماعي با طرز تفکر مردانه و اقتدارگرايانه شکل‌دهي مي‌گردد.  آن‌چه ژنئولوژي در صدد آن است علمي که زن پايه‌گذار آن بوده و از بطن خود جامعه برخواسته است را باري ديگر به جامعه برگرداند. همچنين مي‌کوشد تجربه، حافظه تاريخي و دانش و آگاهي زنان را به‌عنوان منبعي مشروع براي شناخت جامعه بازشناسد. در اين دستگاه فکري، زن، زندگي و آزادي سه مفهوم منفک از هم نيستند، بلکه اضلاع يک کل واحدند؛ زندگي بدون آزادي تهي و عاري از معنا است و هر تعريفي از آزادي بدون آزادي زن نيز استحکام برده‌گي مي‌باشد. به مراتب زن آزادنگرديده هم به ابژه‌اي تحت سلطه فروکاسته و محکوم به مرگ است. و حقيقت اينکه زندگي زماني معنادار خواهد بود که آزاد باشد. از همين‌رو، شعار ژن ژيان آزادي تصوير بسيار ساده، آينه‌وار و براق، صاف و قابل فهم فلسفه‌ي آزادي نزد تمامي افراد جامعه مي‌باشد. تصويري که از آن سخن مي‌بريم تصويري مبهم و تاريک نيست برعکس اگر به ارتباط معجزه‌وار ميان انسان و کيهان و انسان و طبيعت نگاهمي بياندازيم متوجه خواهيم شد که زبان بيان آزادي آنقدرها هم ثقيل و دشوار نيست. اين ارتباطات در جامعه‌ي انساني بيشتر با ارتباط مابين زن و مرد شکلي مخرب به خود گرفته است که انگار هدف غايي‌اش نابودي و سلب آزادي مي‌باشد. در حالي که هدف نهايي گيتي‌اي که ما هم خود آن يا نوع انساني‌اي از آن هستيم رسيدن به آزادي است. مرزهاي رسيدن به آزادي بي‌شک از درک عميقانه از فلسفه‌ي ژن ژيان آزادي گذر خواهد کرد.

اين شعار در جغرافياي کردستان و حتي در سراسر ايران، پيش از آنکه به خيابان‌ها راه يابد، در بطن زندگي روزمره زنان شکل گرفت. از نياز عطش‌وار به آزادي آغاز به رشد کرد. همه‌ي مي‌دانيم که اين نيازها صرفاً نيازي ظاهري و فيزيکي نمي‌باشد بلکه زن مي‌خواهد داراي ايده‌هايي منحصر به خويش باشد. گفته‌ها را خود بسنجد و کردار مال او باشد. زناني طردشده از تمامي عرصه‌هاي اجتماعي در واقع مي‌خواهند نه تنها به صورت ظاهري وجود داشته باشند. بلکه با علم زنانه، با عقل زنانه، با هنر زنانه و با فرهنگ زنانه از زير خروار برده‌گي‌هاي چندلايه‌شده خود را بيرون بياورند. از سوي ديگر زناني که با سرکوب سياسي دولت‌ها و فشار سنت‌هاي مردسالارانه درون جامعه مواجه بودند، اين شعار را به‌مثابه‌ي ابزاري براي بازتعريف علم از دست‌رفته‌ي خويش به کار گرفتند. در اين بستر، ژن ژيان آزادي نه فقط فرياد اعتراض، بلکه فرآيندي براي ساختن سوژه‌اي نو بود؛ زني که ديگر صرفاً قرباني نيست، بلکه کنشگري آگاه و فعال در سرنوشت فردي و جمعي خويش است. نه وجودي انکاريافته و چهره‌اي تخريب‌شده در جامعه برعکس هويتي کلکتيو به شرط حفظ خودبودن خويش زنان را به سوي انقلاب ژن ژيان آزادي سوق داد. البته  بازتاب اين گفتمان فلسفي را مي‌توان در افزايش مشارکت زنان در عرصه‌هاي اجتماعي، سياسي، آموزشي و سازمان‌دهي جمعي مشاهده کرد که باعث تقويت اراده در زنان مي‌گردد.

 وجود اراده‌اي راسخ منشأ نپذيرفتن و رد نظام‌هاي موجود مردسالار مي‌باشد. زني با اراده مي‌تواند با جرأت نه بگويد و به ميدان بيايد. آنچه ما سه سال پيش در پي قتل دختر کرد ژينا اميني از سوي رژيم اسلامي ايران شاهد آن بوديم بيان اراده‌ي خودبودن است. هرچند نمي‌توان گفت تمامي زنان در طي اين برهه‌ي زماني کوتاه به معناي واقعي خودبودن رسيده‌اند ولي ضربه‌اي که بود که پايه‌هاي رژيم را سست کرد. ژينا به زبان مشترک تمامي زنان ايران تبديل گرديد. لحظه‌اي بود که شعارها مرزها را درنورديدند و همانند نوري در دل تک تک زنان ستمديده جرقه‌اي از اميد آفريد. مورد حائز اهميت اينکه زن زندگي آزادي در ايران توانست مرزهاي قومي، زباني، طبقه‌اي و جنسيتي را درنوردد و خواست‌هاي پراکنده اجتماعي را در يک افق مشترک گرد آورد. در اين خيزش، زن نه در حاشيه، بلکه در کانون اعتراض ايستاد و زن‌بودن که همواره منشأ شرم و گناهکاري تلقين گريده است، به ميدان اصلي مقاومت تبديل شد. زنان از بدن‌هايي که نجس شمرده شده است، پيکرهاي آزادي را در ميدان‌هاي سراسر ايران بنا نمودند و تمامي ايران را با مبارزه آشنا کردند. اين يک اعتراض و يک انقلاب عليه تفکرهاي وحشتناک زن‌ستيزانه مي‌باشد و هرکس بي‌درنگ درک کرد که چه اندازه از آزادي فاصله گرفته است. چارچوب تنگ‌نظرانه و جنسيت‌گرايانه‌ي فرهنگ مصادره‌شده از سوي نظام‌هاي ايدئولو‌يک و سياست‌گذاري‌هايي براين مبنا، زندگي را برزنان تنگ‌تر و محدودتر کرد که خيزش زنان، مقاومت در برابر تحميل اين ايدئولوژي مردسالارانه مي‌باشد.

با نگاهي به خيزش‌هاي اخير ايران، مي‌توان گفت اين خيزش‌ها با انقلاب ژن ژيان آزادي ارتباطي سطحي يا نمادين ندارد، بلکه مي‌توان از پيوندي عميق و ساختاري سخن به‌ ميان آورد. ژن ژيان آزادي توانست ماهيت اعتراضات را از مطالبات صرفاً سياسي و  اقتصادي به يک اعتراض فرهنگي و اجتماعي و سطح وجود عقل زنانه ارتقا دهد؛ در عين حال اعتراضي عليه کنترل بر زندگي روزمره، بدن، پوشش، انتخاب و شيوه زيستن مي‌باشد. اين شعار، خيزش‌هاي ايران را به انقلابي بدل کرد که در آن آزادي نه فقط به‌معناي تغيير قدرت سياسي، بلکه به‌مثابه‌ي بازتعريفي فسلفي از معنا و مفهوم زندگي‌اي آزادي مي‌باشد. از اين منظر، خيزش‌هاي اخير ايران را مي‌توان نقطه تلاقي تجربه تاريخي زنان کرد با حافظه فرهنگي ايران و مطالبات نسل جديد دانست.

تأثير اين گفتمان فلسفي بر زندگي زنان نيز محدود به لحظه اعتراض نمانده است. افزايش خودآگاهي و خودسازماندهي، جسارت در نقد هنجارهاي تحميلي بر زندگي زنان، بازانديشي در نقش‌هاي خانوادگي و اجتماعي، مورد مؤاخذه قراردادن ارتباطات سنتي خانواده و شکل‌گيري همبستگي‌ و اتحادي نوين ميان طيف‌هاي زنانه از پيامدهاي عميق اين خيزش فکري است. ژن ژيان آزادي به زنان امکان داد روايت خود از رنج برده‌گي و رهايي از اين سردرگمي هويتي را برجسته‌تر کنند. حرف خود را در ميدان عمل بزنند و تمامي درهاي بسته برروي خويش را با شيوه‌هايي خلاقانه‌تر باز کنند. زنان همچين توانستند در اين برهه‌زماني هرچند کوتاه ليکن معنادار ايده‌ي رهايي و آزادي خويش را به نيرويي جمعي و تحول‌خواه تبديل کنند.

  يکي از بزرگترين و شاهکارانه‌ترين دستاوردهاي انقلاب ژن ژيان آزادي بي‌شک دگرگوني‌هاي ژرف فرهنگي مي‌باشد که نبايد از بستر اصلي خويش انحراف داده شود و تنها به آزادي روسري و نوع پوشش زنان تقلي داده شود. محدودکردن اين انقلاب در چارچوب معيارهاي آزادي‌هاي فردي و ديکته‌شده از ليبراليسم و مدرنيسم به نوعي تيشه به ريشه‌ي خويش زدن مي‌باشد. از منظر فرهنگي، اين شعار با الهام از تاريخ و فرهنگ ديرينه ايراني نيز وارد گفت‌وگويي تازه مي‌شود. در اسطوره‌ها، ادبيات و تاريخ ايران، زن همواره حضوري دوگانه داشته است؛‌ گاه سرکوب‌شده و خاموش، و گاه قهرمان، خردمند و تعيين‌کننده بوده است. از الهه‌هاي باستاني تا شخصيت‌هايي چون آفرينندگار زندگي، از زنان شاعر تا کنشگران معاصر و از زنان فيلسوف تا جنگجوياني دلير که در ميدان کارزار سرنوشت‌ساز بوده‌اند و… که اين ظرفيت فرهنگي همواره وجود داشته است. پس تمرکز اصلي بايد بر اين باشد که چگونه مي‌‌توان با مشارکتي فکري و ايدئولوژيک تمامي خواسته‌ها و اميدهاي زنان براي آزادي را جهت‌دهي کرد. جهت‌دهي به معناي تغيير ماهيت آن و تحميل ايده‌ي شخصي هم نمي‌باشد. تلاش‌هايي براي به انحراف کشانيدن انقلاب ژن ژيان آزادي وجود دارد و خواهد داشت. ايجاد زمينه‌ي بحث و گفتگوهايي ژرف و گسترده بر همين محوريت در ميان زنان ايراني مي‌تواند اين تلاش‌ها را خنثي سازد. اين مبارزه‌اي راديکال براي تقويت اراده‌ي زنان و اعتماد به نفس‌شان در برابر هرگونه تلاش‌هاي منحرف‌کننده است؛ تلاشي براي پيوند گذشته فرهنگي با افقي نو از همزيستي آزاد و  بازتعريف آزادي.

در نهايت، ژن ژيان آزادي شعاري گذرا يا واکنشي لحظه‌اي نيست، بلکه بيان يک دگرگوني عميق در درک انسان از خود، جامعه و تاريخ است. اين شعار از دل تجربه‌ي تاريخي زنان کرد برآمد، در فلسفه رهبر اوجالان صورت‌بندي نظري يافت و زنده شد و در خيزش‌هاي اخير ايران به گفتماني فراگير بدل شد؛ گفتماني که مي‌کوشد زندگي را به گونه‌اي ديگر تعريف کند و  به معناي اساسي آزادي دست يابد.

مطالب مرتبط