فواد نغده
منبع: مجله آلترناتیو، شماره ۴
دستگيري نيکلاس مادورو در پي حملهي مستقيم نظامي ايالات متحده به فرمان دونالد ترامپ، لحظهاي تعيينکننده در تاريخ معاصر ونزوئلا و نشانهاي آشکار از منطق عريان امپرياليسم است. اين اقدام، بيهيچ پردهاي، نشان داد که قدرتهاي مسلط جهاني هنوز هم براي حل بحرانها به بمب، يورش نظامي و تحقير حاکميت ملتها متوسل ميشوند. آنچه رخ داد، نه «دفاع از دموکراسي» بود و نه «نجات مردم»، بلکه نمونهاي خطرناک از سياستي است که جامعه را حذف و زور را جايگزين ارادهي مردمي ميکند.
جغرافياي قدرت و نفرين نفت
ونزوئلا کشوري است با موقعيتي ژئوپليتيکي ممتاز: دسترسي به درياي کارائيب، همسايگي با کلمبيا و برزيل، و برخورداري از عظيمترين ذخاير نفتي اثباتشدهي جهان. اما همين «مزيت» به نفرين بدل شد. اقتصاد نفتي، دولت را به توزيعکنندهي رانت و جامعه را به مصرفکنندهاي وابسته تبديل کرد. توليد اجتماعي تضعيف شد، خودسازمانيابي به حاشيه رفت و سياست به مديريت درآمدهاي نفتي فروکاسته شد. در چنين ساختاري، هر شوک خارجي- از افت قيمت نفت تا تحريم- بهسرعت به فروپاشي اجتماعي ميانجامد.
بوليوار؛ آزادي فراموششده
سيمون بوليوار، نماد رهايي آمريکاي لاتين، آزادي را صرفاً جدايي از استعمار نميفهميد؛ او از کرامت مردم و خودفرماني آنان سخن ميگفت. اما ميراث بوليواري، در دولتهاي پسين، به اسطورهاي بيخطر تقليل يافت. دولتهاي قرن بيستم، چه اقتدارگرا و چه «دموکراتيک»، قدرت را متمرکز کردند و مردم را به تماشاگر سياست بدل ساختند. مشارکت، به راي دادنهاي دورهاي محدود شد و سياست، حرفهي بوروکراتها و نظاميان گشت.
بنبست سوسياليسم دولتي
چرخش به چپ در ونزوئلا با وعدهي عدالت اجتماعي و دفاع از فرودستان همراه بود. اين وعدهها بياثر هم نبودند؛ اما مسئله در ستون فقرات پروژه نهفته بود: دولتمحوري افراطي. مليسازيهاي گسترده بدون کنترل اجتماعي، اقتصاد را به انحصار بوروکراسي سپرد. شوراها و نهادهاي مردمي، اگر شکل گرفتند، اغلب به زائدهي دولت بدل شدند. جامعه، بهجاي آنکه فاعل توليد و تصميمگيري باشد، به دريافتکننده يارانه و فرمان تبديل شد.
نتيجه روشن بود: فساد ساختاري، ناکارآمدي، فرار نيروي انساني، و شکنندگي کامل در برابر فشارهاي خارجي. سوسياليسمي که جامعه را سازمان نميدهد، بلکه دولت را فربه ميکند، به بنبست ميرسد. عدالت بدون آزادي و برابري بدون مشارکت واقعي، دير يا زود به اطاعت و سرکوب ميانجامد.
سرمايهداري جهاني؛ غارت با نقاب آزادي
اما نقد سوسياليسم دولتي، هرگز بهمعناي دفاع از سرمايهداري نيست. سرمايهداري جهاني با منطق سود، کشورهاي پيراموني را به ميدان استخراج و انباشت بدل ميکند. تحريمها، فشارهاي مالي و مداخلات نظامي، همگي ابزارهاي يک نظماند که نابرابري را بازتوليد ميکند. بازار آزاد، زندگي را کالايي ميکند و سياست را به حاشيه ميراند. سرمايهداري و دولتمحوري، هر دو جامعه را تهي ميکنند؛ يکي با سلطهي بازار، ديگري با سلطهي بوروکراسي.
ترامپيسم و منطق جنگ
حملهي نظامي ايالات متحده و دستگيري مادورو به دستور ترامپ، اوج اين منطق است. اين اقدام، آشکارا نقض حاکميت ملي و تحقير ارادهي مردم ونزوئلاست. تاريخ معاصر گواهي ميدهد: عراق، ليبي و افغانستان، همه نمونههايياند از فاجعهي «رهايي از بالا». سرنگوني يا دستگيري رهبران از بيرون، بدون اتکا به نيروي سازمانيافتهي جامعه، نه آزادي ميآورد و نه ثبات؛ بلکه خلأ قدرت، خشونت و بازتوليد استبداد را بهدنبال دارد.
عدم دفاع از منطق ترامپ، موضعي اصولي است. حتي اگر دولت مادورو را نقد کنيم که بايد نقد کنيم، هيچ نيروي رهاييبخشي نميتواند منطق ترامپيِ سياست را توجيه کند. اين همان الگويي است که جهان را به ميدان آزمايش قدرتهاي بزرگ بدل کرده است.
ونزوئلا و ايران؛ آينههاي روبهرو
پيوند ونزوئلا و ايران، پيوند تجربههاست: اقتصاد نفتي، تحريم، تمرکز قدرت و بسيج از بالا. هر دو جامعه، بارها عدالت اجتماعي را وعده دادهاند و مشارکت را به نمايشهاي کنترلشده فروکاستهاند. هر دو، امروز، با نسلي روبهرويند که نه صدقهي دولتي ميخواهد و نه رهاشدگي بازار؛ نسلي که کرامت، آزادي و دموکراسي واقعي را مطالبه ميکند.
ديماه 1404؛ سياست از پايين
قيام ديماه 1404 در ايران، نقطه عطفي در اين مسير است. اين قيام، اعتراض به يک سياست خاص نبود؛ اعتراض به اقتدار، خودکامهگي و سرکوب جامعه بود. تداوم آن نشان داد که مسئله با جابهجايي افراد يا اصلاحات سطحي حل نميشود. همانگونه که ونزوئلا با تغيير شعارها از بنبست بيرون نيامد، ايران نيز بدون دگرگوني ساختاري و تغييرات بنيادين، به عدالت و آزادي نخواهد رسيد.
جمهوري دموکراتيک؛ بديل رهاييبخش
در برابر بنبست دولتمحوري و سلطهي بازار، جمهوري دموکراتيک به مثابهي بديلي ريشهاي و همگاني مطرح ميشود. اين بديل، سياست را از انحصار خارج و به جامعه بازميگرداند. اصول آن روشن و غير قابل تقليلاند:
* خودسازمانيابي اجتماعي: شوراها، کمونها و انجمنها بنيان اساسي مديريت جامعه هستند، نه زينت آن.
* اقتصاد اجتماعي و تعاوني: توليد براي نياز، نه سود؛ مالکيت جمعيِ متکثر، نه تمرکز دولتي.
* پلوراليسم واقعي: تنوع فرهنگي، جنسيتي و فکري به مثابهي سرمايه جامعه.
* اکولوژي و زندگي: توسعه بدون تخريب؛ پيوند سياست با زيست.
* دفاع اجتماعي: امنيت برخاسته از جامعه، نه صرفاً از نهادهاي قهري.
اين فهم از سوسياليسم، نه دولتپرست است و نه بازارپرست. آزادي را پيششرط عدالت ميداند و عدالت را شرط پايداري آزادي. مديريت را افقي ميبيند و سياست را کنش روزمرهي مردم، نه حرفهي اقليتها.
درسهاي ونزوئلا
تجربهي ونزوئلا هشدار ميدهد: بدون جامعهي سازمانيافته، هر پروژهي عدالتخواه به تمرکز و فساد ميغلتد؛ و بدون نقد سرمايهداري، هر گشايش اقتصادي به نابرابري بازميگردد. راه رهايي، نه سازش با سلطه است و نه پناهبردن به دولت همهچيزدان؛ راه رهايي، سازمانيابي از پايين و بازگرداندن اختيار به جامعه است.
دستگيري مادورو در پي حملهي نظامي ترامپ، اگرچه فصل سياسياي را ميبندد، اما هرگز آغاز رهايي نيست. اين اقدام، نمونهاي ناپسند از سياست سرمايهداري امپرياليستي است که غير قابل دفاع است. همزمان، نقد سوسياليسم دولتي و دفاع از بديل جمهوري دموکراتيک، دو وجه جداييناپذير يک موضع رهاييبخشاند. ونزوئلا و ايران، هر دو، در آستانهي انتخابي تاريخياند: تکرار چرخهي دولتمحوري و مداخلهي خارجي، يا ساختن آيندهاي که در آن مردم، فاعل سياستاند، نه موضوع آن. اين انتخاب، دشوار است؛ اما تنها راهي است که به آزادي، عدالت و کرامت انساني ميانجامد.